قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نمیکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش میکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

نمازشب  

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا من در رخت

ادامه مطلب  

باز هم دو راهی  

کار پیدا کردم.. توی کافی شاپ
الان دو روزه دارم میرم.....
همون کاره خسته کنندهٔ سنگینه انبار از کاره شیکه اینا بهتره
پشت سرم میگن  میخندن و توی روم اخم میکنن .....
چی فک میکنن پیش خودشون ؟؟؟؟؟
کار قحطه ؟؟؟
احساسه بدی دارم ... فک کنم واقعا قحطه .....
میخوام به مهرداد مدیرمون بگم دیگه نمیام..
بگم ؟ میترسم ..... از بیکاری ، از بی پولی ، از همه چیز ......
خدایا چیکار کنم ؟؟؟!!!!! 

ادامه مطلب  

بی خوابی  

خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ....
اینقدر فکرهای جور واجور توی سرم هست که نمیذاره بخوابم .......
خدایا این چشمانه من است که در این نیمه شب خسته و بیدار است ..................................!
از گوشه ی پنجره اتاقم باده سرده زمستونی خودشو میکشونه توی اتاق و منم با دستان یخ زده دارم مینویسم!
بیکاری خیلی اذیتم میکنه .....
مدام فکرم درگیره پوله مردمه .... بدهکارم!
کی میشه از این همه نگرانی رها بشم ....!!!!!
میرم سعی کنم بخوابم . امیدوارم موفق بشم . 

ادامه مطلب  

 

سلام عزیزمروز خیلی خسته کننده ای داشتمامروز یه تصادف درست و حسابی کردممقصر من بودمدختره بدبخت پیاده شد میخواست گریه کنهپیاده شدم درحالی ک میخندیدم گفتم آروم باش من مقصرمماشین ما که دویست تومنی بیشتر خرج برنداشتماشین طرف هم یه 300 تومنی خرج داره ک باید بدمخلاصه اینجوریhttps://goo.gl/yi4c02

ادامه مطلب  

سرما  

پسرک جان سرد استبیرون از خانه که میروی خودت را قشنگ بپوشان...مبادا به امید گرمای دل دیگری، لباسهایت را فراموش کنی...این روزگار تا جان در توان دارد ....میخواهد برای قلب خسته ات بتازاند....مبادا به گرمای دست دیگری عادت کنی، که تا اخرین نفسهایت را از درون قلبت بیرون بکشد که راه هق هق ت را برایت تا ابد ببندد....پسرک جان....برایت خودت آدم برفی درست کن...زیر فیتیله ها برف بچرخ و داد بزن....اصلن آدم برفی ات را خراب کن و روی تکیه  های برفی اش بشین .....روی تمام بر

ادامه مطلب  

زناني كه با گرگها مي دوند  

كتاب " زنانی كه با گرگها می دوند"، نوشته دكتر كلاریسا پینكولا استس. احتمالا می شد ششصد و پنجاه صفحه را در سیصد صفحه خلاصه كند. ولی شاید كتابی كه برای بیدار كردن روح وحشی زنها نوشته شده است، همان بهتر كه تا دلش می خواهد حرف بزند و توضیح دهد و مثال بیاورد. زنانه تر است به نظرم...كتاب بر پایه داستانهای كهن و اسطوره شناسی ها، به تحلیل چگونگی از دست رفتن روح و حیات وحشی زنها در طی دورانها پرداخته است. شاید در عصر كنونی كه زنها بیشتر از هر دورانی مردتر

ادامه مطلب  

مطمن باش فقط بهت میخنده  

دیواری کوتاه تر از من نیست؟!
برای دلخوریتان؟
برای نامرد بودنت؟دخترک دیواری کوتاه تر از من پیدا نمیشود که با ناسزار گفتنت ناخوشی هایت را در سطل دلم بریزید؟
سایبانی غریب تر از پسرک بختیاری پیدا نکردی برای ناخالصی های روزمره ات؟ناسزای بهتری برای خودم و خانواده ام سراغ نداری؟
مگر من چه ها گفتم فقط گفتم دوستت دارم.
برای بی دریغ گویی هایت چی داری؟
غریب تر از قلب شش ساله پسرک بختیاری چیزی پیدا نکردی؟
من که شانه هایم مثل کوه بودند با یک عشق خم شدمشک

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم  

امشب رسما محل کارم رو ترک کردم ....
دیگه برنمیگردم .... فشار و سختیه کار یکطرف 
رفتارهای بدشون یکطرف ..
خسته ام از این همه توهین !
به مدیرمون گفتم حجم کار خیلی بالاست من نمیتونم .
ظاهرا اصلا راغب به رفتنه من نبود !
مردِ خوبیه و واقعا هوامو داره ولی .....
شاید یکی منو ببینه بگه اینو نگا چقد ناز نازیه !
ولی باور کنین واقعا کارش سنگینه
کلا ده دقیقه هم وقت استراحت داریم که اونم من مشغوله بحث با احمد آقام .....
هنوز هیچی نشده دلم برای کارم تنگ شده ....
یعنی زنگ م

ادامه مطلب  

آرزوهای یک دختر  

از بچگی تا الان هیچوقت نشد اونطور که دوست داشتم مثل یه دختر زندگی کنم ، وقتی هم که داشتم سعی ميکردم اطرافیانم بدجور زمینم زدن. از بچگی تا الان روزهای خوبی رو تجربه نکردم. آدم هایی که فکر ميکردم خوبن بد ازآب دراومدن و این خیلی منو عوض کرد. وقتی رویاها و آرزوهای کودکانه یه دختر نابود میشه چی از اون باقی میمونه؟. وقتی یه دختر همه ی زندگی آیندش رو بخاطر یه نفر کنار میذاره ، وقتی با همه ی نبودن ها و محدودیت های رابطشون میسازه اون دختر دیگه تو زندگیش

ادامه مطلب  

 

اشک می ریختم و اشک می ریختم و اشک می ریختم. درِ گوشم آروم گفت تو باید قوی باشی، تو باید به خاطر همه ی ما قوی باشی. گفته بود "ما" و صورت خیسم رو بوس کرده بود. حرفش رو توو ذهنم تکرار کردم، چون نمی تونستم حرف بزنم. من. باید. قوی باشم. به خاطر ما. حتی نمی تونستم سرم رو بالا بیارم و به چشم هایی که نگران من بودن، نگاه کنم. خیره به نقطه ای مبهم، اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم.
توضیحی برای اتفاقی که دیروز عصر افتاد، ندارم. بخش زیادی از عضله های بدنم قفل شده

ادامه مطلب  

درکم کن!  

نمی دونم از کی انقدر ضعیف شدم.چرا نمی تونم حتی چند ساعت بی خبری ازت رو تحمل کنم. امروز صبح تا جواب آخرین پیامم رو بدی خیلی طول کشید. من مردم و زنده شدم.زمان برام خیلی سخت گذشت. اخرشم که طاقت نیاوردم و زدم زیر گریه. وسط گریه هام بود که زنگ زدی. من انقدر بیچاره شدم که حتی وقتی ازم پرسیدی چرا صدام گرفته جرات نکردم بگم داشتم گریه ميکردم. کاش میتونستم حرفایی که تو دلمه رو بهت بگم.کاش بدون اینکه از عکس العملت بترسم میتونستم باهات حرف بزنم. کاش میتونستم

ادامه مطلب  

پسرک راحت باش  

بعضی وقتها آدم باید انسانهای نامهربان را فراموش کرد
باید فراموششان کرد که انها با افکار خود درمورد تو قضاوت میکنند
گاهی با خودت میگی اینهمه حرف به کدامین علت من شنیدم
مگر نه فقط گفتم دوستت دارم
باید رفت و منتظر ماند ودید اون کسی که قراره برای بعضیها باشه
قراره براشون چکار کنه که این حرفها را نخوره
عجب مکافاتیست وقتی روحت بسان بچه ای بی آزار
از اینهمه حرف خسته شده باشی
گاهی وقتها حتی قلب مهربانت
از شنیدن این الفاظ به تو سرکوفت میزنه
گاهی وقت

ادامه مطلب  

سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

سنگ روی یخ  

از کافی شاپ هم اومدم بیرون و بلافاصله رفتم شرکت قبلیمون که مدیره انبار بودم دوباره درخواست بازگشت مجدد به کار دادم 
هنوز که بهم زنگ نزدن . واااای اگه زنگ نزنن که حسابی سنگ روی یخ شدم .....
اتفاقا دیشب تا صبح بیدار بودم و فکر ميکردم ....
به خودم به زندگیم به آیندم ...جالبه به نتیجه ای هم نرسیدم !
چهارشنبه هفته آینده هم جشنه پسر داییمه . قرار شده شب چله برای خانومش اون موقع بیارن.
منم دعوتم ؟  
یعنی برم ؟؟؟؟
آره میرم .... من که یک پسر دایی بیشتر ندارم ! 
 

ادامه مطلب  

Im back,broken!!  

خیلی دوست داشتم دیگه لازم نباشه اینجا بنویسمدستام میلرزهدوباره از دستش دادمبهش گفتم اگه برم طرف اون هم بازم بعد یه مدت تموم میکنیم باهملعنتی مگه دوسم نداشت؟؟پس چرا واسه موندنم ذره ای تلاش نکردخدا خدا ميکردم بهم بگه بمون،نمیخواد بری طرف اون :)اما نگفت حتی یه بار!!!بیچاره منکسیو ندارم علاقه ای ب بودنم داشته باشهالان داشتم این آهنگو گوش میدادم تا یکم حالم بهتر شهhttps://goo.gl/hUKK84اما وقتی گفت She doesn't love me, no she don't love me no moreShe hates my company, yeah she don't love me no more

ادامه مطلب  

هزار راه نرفته  

دیشب خواهر بهنام بهم خبر داد که بهنام حالش چند روزه خیلی بده...
از شدت افسردگی جنون بهش دست داده ....
بردنش آسایشگاه بستریش کردن .
خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم ولی خب چیکار میتونستم بکنم ...! هیچی
مثله همیشه فقط باید شاهد میبودم و فقط تماشا ميکردم !
دلم خیلی گرفته از همه چیز ......
قبلا هر وقت دلم میگرفت با امیرحسین حرف میزدم . مشکلاتمو بهش میگفتم و واقعا هم سبک
میشدم ... ولی الان دیگه نمیتونم باهاش راحت حرف بزنم ....
میگن بعضی وقتا ادم باید خودش و خاطراتش

ادامه مطلب  

عروسی...  

دیشب عروسی نوه خاله همسری بود.
عروسی که آخر هفته نباشه خیلی سخته... چون ترافیک مسیر تا تالار کلافه کننده س. فرداش هم که همسری می خواد بره اداره همش خسته س...
ولی خب از بس اصرار کرده بودن و چند بار تلفنی هم یادآور شده بودن دیگه نمی شد شرکت نکنیم...
از صبحش می خواستم برم آرایشگاه برای پاکسازی پوست ولی منصرف شدم .. با وجود خاله پری اصلا حوصله ای واسه این کارا نمی موند.
دیگه دخترم که از دانشگاه برگشت برام انجام داد و خدا خیرش بده خیلی هم پوستم تمیز و پاک

ادامه مطلب  

به همین سادگی!  

دفتر تمرینش رو جا گذاشته بود. رفتم دم مدرسه که تحویل مدیرشون بدم.هیچ کس نبود. به طرز مشکوکی! هیچ سر و صدایی هم نبود!هی زنگ در مدسه رو می زدم و هی سکوت! عجله داشتم؛ ولی نمی شد بی خیال شم!همین طور هاج و واج پشت در وایستاده بودم کهیه خانم میانسالی رد شد و گفت: امروز بخاطر آلودگی هوا، ابتدایی تعطیله ها!خندان! برگشتم برم سر کوچه، که یه دختر خوشگل همسن دخترم، با چادر و کوله اومد توی کوچه.تا دیدمش گفتم؛ مدرسه تعطیله که. باید برگردی خونه.رنگش پرید. چونه اش

ادامه مطلب  

همه چی صداش دراومده ...  

تا حالا شده وسایل خونه تون یکی پس از دیگری دچار مشکل بشه؟
هفته گذشته خونه ما اینطوری بود...
صبح که از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و دیدم کلا دمپایی ها خیس... یه محیط مرطوب و سردددد... یه نگاه کردم دیدم وااااای سیفون لبریز از آب و همینطور می چکه... تو این بی آبی!!!
بعدش وسط روز دیدم ای دل غافل انگار از زیر یخچال یه کوچولو آب می زنه بیرون! ای وای این دیگه چش شد.. دو تا روزنامه پهن کردم بلکه نمش رو بگیره که بخیر گذشت...
اومدم از فریزر نون در بیارم دیدم وا زی

ادامه مطلب  

 

از دیروز عصر دارم از حرص میترکم. توو کتم نمیره چطور آدمی که میگه یه حسی نسبت به من داره، منو مجبور به کاری میکنه که اصلا خوشم نمیاد و راضی نیستم. همه چی انقدر سریع اتفاق افتاد که گیج عصبانیت بودم و با یه لبخند فیک رضایت مندی چندش آور، اون کار رو انجام دادم. تا برسم خونه، مدام داشتم به خودم میگفتم آروم باش، نفس عمیق بگیر، ولش کن؛ ولی نتونستم ولش کنم. بدتر عصبی شدم و تمام حس تنفرم رو بالا آوردم. حرفای سنگینی میزدم، متوجه بودم، حرفهایی که حاضر بودم

ادامه مطلب  

نجات انسان  

سوال: چه نقشه ای برای نجات انسان وجود دارد؟
 
جواب: آیا شما گرسنه هستید؟ منظور گرسنگی جسمی نیست، بلکه آن حسّ جویندگی است که در پی چیزی والاتر در زندگی می باشد. آیا در درون خود چیز عمیقی می بینید که گویا هیچگاه ارضاء نشده است؟ اگر اینچنین است، به عیسی مسیح روی آورید؛ او جواب شماست. او فرمود: "من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آرد هرگز تشنه نگردد" (یوحنا 35:6).
آیا شما خود را سردرگم می بینید؟ آیا زندگی بی هدفی را دن

ادامه مطلب  

این نشانه ها از بیماری کلیه هایتان خبر می دهند  

افراد بسیاری در سراسر جهان، بدون اینکه بدانند با بیماری کلیوی زندگی می‌کنند. بیماری کلیوی چندین علامت فیزیکی دارد ولی گاهی‌اوقات افراد این علامت‌ها را به مشکلات دیگر ربط می‌دهند. همچنین، آنهایی که دچار بیماری کلیوی هستند خیلی وقت‌ها تا مراحل بسیار پیشرفته بیماری که کلیه‌ها دچار نارسایی می‌شوند یا میزان بسیار بالایی پروتئین در ادرار دیده می‌شود، علامت‌های آن را مشاهده نمی‌کنند. این یکی از علت‌هایی است که باعث می‌شود فقط ۱۰٪ از اف

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت ميکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواریه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

 

این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چیزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضیه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیادیه. همه چی اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.
اونروز با ک. حرف میز

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی های سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشیدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1