عاشقی محنت بسیار كشید
تا لب دجله به معشوقه رسید
 
نا شده از گل رویش سیراب
كه فلك دسته گلی داد به اب
 
نازنین چشم به شط دوخته بود
فارغ از عاشق دلسوخته بود
 
دید در روی شط اید به شتاب
نو گلی چون گل رویش شاداب
 
خواست كازاد كند از بندش
اسم گل برد در اب افكندش
 
خوانده بود این مثل ان مایه ناز
كه نكویی كن ودر اب انداز
 
گفت به به چه گل زیباییست
لایق دست چو من رعنایی است
 
حیف ازون گل كه برد اب او را
كند از منظره نایاب او را
 
گفت رو تا كه زهجرم برهی
نام بی

ادامه مطلب  

[10] .."#کتاب_بخوانیم "  

داوود امیریانگردان قاطرچی هانشر.کتابستان
[10] .." #کتاب_بخوانیم "آقا ابراهیم آن چنان وحشت زده از جا پرید که لیوان چایی داغ که در دستش بود، ریخت روی شلوارش. جیغ بعد از آن، هم از درد سوزش بود، هم از بهت و حیرت.- ای وای، چی گفتی؟یوسف تته پته کنان گفت: چی شد آقا ابراهیم، بد جوری سوختید!- آقا ابراهیم به خیسی شلوارش فوت کرد. بعد با چشمان پر درد و خیس از اشک گفت: درست شنیدم، میخوای خشم شب راه بندازی؟- آقا ابراهیم، به شما باید توضیح بدهم و توجیه تان کنم؟یوسف

ادامه مطلب  

 

سلام
امروز‌ از خواب که پاشدم وبمو چک کردم
دیدم یه کامنت گذاشته عشقم
بهم گفت آدم کثیفی ام،نمیدونم شایدم هستم،آخه هیچکی اندازه اون بهم نزدیک نیست و با هیچکس به اندازه اون صادق نیستم،چون مهم ترین آدم زندگیمه
بهم گفت که تظاهر میکنم به دوست داشتنش
نمیدونم چجوری به این نتیجه رسید
راستش فک کنم بخاطر اینه‌ که  اینجوری راحت تره 
دیروز اون بعد ازینکه یه روز جوابشو ندادم پیام داد که کجایی؟میگم کافه
بعدمیگه میگه هروقت خوشگذر

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی های سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشیدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  

 

روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتیب داد که همه‌ی شاهزاده خانم های قلمروش در آنجا بودند. یکی از نگهبانان به نام بستا، دختر سلطان را دید که قشنگترین دختر آن سرزمین بود، و فوری عاشقش شد. امّا یک سرباز بیچاره در مقابل دختر سلطان چه کاری از دستش بر میاد؟ یک روز ترتیبی داد که بتونه باهاش صحبت کنه و بهش گفت که بدون اون نمی‌تونه زندگی کنه. شاهزاده خانم که تحت تأثیر عمق احساسات او قرار گرفته بود، به سرباز گفت: "اگه بتونی صد شبانه روز زیر ایوون اتاق من من

ادامه مطلب  

حب خدا  

خداوند متعال می فرماید: ( قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ  ) [i]
«بگو اگر خداوند رادوست می دارید، ازمن پیروی کنید، تاخدا (نیز) شما را دوست بدارد، و گناهانتان را ببخشد.»
امام صادق (ع) می­فرماید : أَنَّ اللهَ یُعْطی الْمالَ اَلْبِرَّ وَالفاجِرَ وَلا یُعْطی الإیمانَ إلاّ مَنْ اَحَبَّ [ii]  
«خداوند دنیا را به هرکه دوست دارد و دوست ندارد عطا می­کند، ولی ایمان را فقط

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1