به مناسبت هفته كتاب و كتابخوانی ویژه برنامه ای همراه با معرفی كتاب  در مدرسه هاجر برگزار گردید كه به شرح ذیل می باشد:
 
1- قصه گویی  توسط خانم رحیمی نیكو
2- شعرخوانی توسط یكی از دانش آموزان
3- معرفی كلاس داستان نویسی و قصه خوانی توسط خانم یحیی پور 
4- معرفی كتاب توسط اعضای كتابخانه (رمان هستی و رمان دختری با روبان سفید) - معرفی كتاب توسط خانم رحیمی نیكو ( رمان پیشگو)
5- اجرای مسابقه و اهدای جایزه به برندگان
6- معرفی كتابخانه و فعالیتهای فرهنگی آن
7- ا

ادامه مطلب  

نود و پنجمین نيو فولدر (95)  

من امشب حداقل میخوام و باید تا ساعت 3 بیدار بمونم... تو خونه قهوه نداریم، نسکافه گذاشتم کنار دستم که خوابم نبره، از اونور هم ساعت 6:30 بیدار میشم تا 8:30 درس و نیم ساعت آماده میشم و 9:00 میرم پایین منتظر سرویس.... خدایا ازت خواهش میکنم فردا امتحانم خوب پیش بره و کلا این هفته خوب پیش بره.... 
این هفته هر روز امتحان دارم....

ادامه مطلب  

انتظار  

هر روز به سختی خودم رو کنترل میکنم که بهت زنگ نزنم. اما بیشتر از یه هفته نمیتونم ازت بی خبر بمونم. هرچقدر هم که سعی کنم قوی بنظر بیام و خودم رو بی تفاوت نشون بدم ، سر یه هفته همه چی از بین میره. وقتی بهم میگی کی قراره همو ببینیم من تا اون روز برسه انقدر بی قرار میشم که حد نداره. همش خدا خدا میکنم که زود اون روز برسه. مثل بار اولی که دیدمت، هربار که میبینمت قلبم به تپش می افته. از بودن باهات خیلی لذت میبرم. چقدر دلم میخواد زود فردا بشه که تو برگردی. ده

ادامه مطلب  

از یادت ببره!  

گفتم : آدم وقتی عاشق کسی میشهلابد بودنِ با اون کس، کسی رو توو گذشته یادش میاره،جای خالیشو براش پُر میکنه.گفت : نه برادر، عشق حقیقی زمانی اتفاق میفتهکه بودن با کسیبودن با تمام آدمای دیگه رو از یادت ببره!
بابک زمانیرمان : بعد از ابر

ادامه مطلب  

مردانگی بکن فقط بگو  

دخترک بختیاری یادت هست چه بی پروا به من حرف بد زدی یادت هست چطور بهم می گفتی پدر سگ ؟یادت هست چطور می گفتی مادر جنده؟یادت هست چطور بهم می گفتی خواهر...؟یادت هست بهم می گفتی من دکتری ژنتیک دارم آزمایش ازت میگیرم تو حرومزاده ای؟یادت هست چطور بهم می گفتی عوضی؟می گفتی سگ؟یادت هست چه بی پروا میگفتی تو غیرت نداری؟من دارم به تو فحش میدهم تو چیزی نمیگی؟کلا حرفهایت یادت میاد؟نمیدونم غیرت از نظر تو جواب حرف بد زدنهای تو این بود منم حرف بد بزنم؟نه من ای

ادامه مطلب  

 

بدنم کرخته، انگار خونی توش جریان نداره، همه چیز توی وجودم منجمد شده، غم روی قلبم چمباتمه زده، همه چیز رنگ سکون و یکنواختی ب خودش گرفته، نه من دیگه اون ترانه ی سابق نیستم، اون دختر مهربونی که دلش برای همه میسوخت حتی گربه کنار خیابون نیستم، از هممه فاصله گرفتم حتی خودم،اینجوری بهتره ، اره بهتره، بذار یخ بزنم ، منجمد شم، عوضش اذیت نمیشم ، غصه نمیخورم، بودو نبود کسی واسم مهمترین زندگیم نمیشه،همه چیز میگذره تموم میشه ، اروم میشم، به این وضع عاد

ادامه مطلب  

از نگاهت خواندم ...  

از نگاهت خواندم ...
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری،
اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم...
حس کن آنچه در دلم می گذرد.
دلم مثل دل های دیگر نیست که دلی را بشکند!
تو که باشی چرا دیگر به چشم های دیگران نگاه کنم...
تو که مال من باشی چرا بخواهم از تو دل بکنم!
وقتی محبت هایت، آن عشق بی پایانت به من زندگی می دهد...
چرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم، چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟
همین که تو در قلبمی ، انگار یک دنیای عاشقانه

ادامه مطلب  

اولین اشتباهم  

اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم.
اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم.
اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت می شم.
اشتباه بعدی من این بود که تو رو صد بار بخشیدم.
اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون!
هنوز هم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زنم..
 

ادامه مطلب  

چه قدر عجیب و جالب!  

گوشیم شارژ نداره
هی ذهنم درگیر بود چه کار کنم از اول کلاس
یهو یه لامپ واسم روشن شد که اون دفعه یه دختره توی همچین کلاسی گوشیشو در همین حوالی که من نشسته م، زده بود تو شارژ. بذار ببینم این جاها نیست؟! 
تا دورمو یه کم نگه کردم، دیدم دقیقا پریز بغل پامه! دقیقا بغل صندلی من! 
خدایا، مرسی! 

ادامه مطلب  

 

سلام...نمیدونم چرا! اما روز به روز بیشتر عاشقت میشم...بیشتر...بیشتر از قبل...میدونی چیه فاطمه؟تازگیا فکرای جدیدی به ذهنم میرسه...که اگه من یک روز بمیرم...کی اولین اشک رو واسم میریزه؟...یا اصلا به خاطرم گریه میکنی؟ سر مزارم میای؟ یادی از من میکنی؟ یاد اون زمونا میوفتی..که...که یه پسره بود...اسمش جواد بود...یا اصلا یادت میوفته که یه عاشق بودم؟...عاشق تو بودم...که همه فکرو ذکرم تو بودی؟حاظر بودنم جونمم فدات کنم...اون روزی که بهت گقتم دوست دارم فکر کردی دارم

ادامه مطلب  

فصل سرما...  

روز پنج شنبه انرژی مضاعفی داشتم و کارهای خونه رو سریع انجام دادم... بعدش همسری از نشریه اومد و ناهار خوردیم. فرصتی پیدا شد که کتاب بخونم...
بعضی وقتها این کتابهای رمان مثل فیلم های هندی تمام آرزوهای آدم رو جامه عمل می پوشونن... لااقل اگه طرف تو زندگی واقعی نمی تونه به آرزوهاش برسه با خوندن این سطرها تا حدودی خودش رو جای قهرمان داستان می ذاره و کیفور میشه...
عصرش به اتفاق همسری رفتیم جاده سلامتی و پیاده روی کردیم. هوا ملس بود ولی من یه بافت پاییزه پ

ادامه مطلب  

استاد عزیزم  

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد....
 
باورم نمیشه
استاد عزیزم!
امروز رفتی پیش خدا
دیگه نیستی پیشمون
بدترین خبر عمرمو جمعه شنیدم
من گفتم دروغه،اما دروغ نبود
استاد هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی بشه که من مشکی شمارو بپوشم
استاد با رفتنت داغونم کردی
استاد،استادم زود نبود واسه تنها گذاشتمنون؟!
امروز همه بودن
همه ی شاگردات
همه خون گریه میکردن
کاش بودی میدیدی نبودنت چیکارمون کرد
آخه باور کردنش واسمون سخته
نمیتونم قبول کنم که

ادامه مطلب  

دردودل  

سلام، کسی نیست و من همچنان مینویسم، تنهایی با ادم چکار که نمیکند، ادم ها حتی توی دنیای مجازی هم تنها هستن، از دیروز خودم را درگیر یه کتاب کرده بودم، کتابی که محتوایش قلبم را سوزاند، روحم را اتش زد، گورم را کند، هر جمله اش حفره های درون قلبم را عمیق تر میکرد، گاهی با طنز می امیخت و من باز هم تلخ بودم و تلخ میخنددیدم، وقتی نوشته بوی غم میداد ، اشک هایم بدون اینکه نظرم را بخواهند روی گونه هایم قل میخوردن تا زیر چانه ام، عجیب خودرا شبیه جمله های ای

ادامه مطلب  

بپرس چه خبر.. بگم برف اومده تا کمر  

دانشگاه بالاخره جایزه های مسابقه های منطقه ای و المپیاد رو داد. مهم ترین نفر شنای خواهران خب مشخصه من بودم. یکی از بچه ها که بهش یه کارت دادن، داشت نگاه می کرد ببینه چندیه.. منم چشمم خورد.. 120 تومن بود. به من دو تا کارت دادن. اومدم خونه، مامان نبود. بهش گفتم فک کنم 250 اینا دادن. بعد گفتم بذار ببینم چنده و بعله.. 600 تومن بود!
با بچه ها که از من خوششون نمیاد، عکس گرفتیم. مخصوصا یه جوری گرفته بودم که دیده شه دو تا لوح دادن و اینکه علامت پیروزی! دو های لعنت

ادامه مطلب  

خیلی ناشیانه بود ولی جوابتو میدم  

دوشنبه ۱۵ آذر۱۳۹۵ ساعت: 14:7
توسط:ناهید

سوال ...خصوصی ..جواب در یک کلمه عمومی ...بله یا خیر...ازدواج با یه دختر متدین ثروتمند تحصیلکرده بسیاربسیارزیبایی که عاشقت باشه خلاف عرفان شخص شماست...

 وب سایت   ایمیل
 
[خصوصی]
 
 



جدایی

 
"خ ی ر"
 
با این شعر شروع میکنم :
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
 
عشق اولم بم خیانت کرد , ولی من پروانه وار از آتشی که به خرمنم زد از خودم خالی شدم و در حق فانی
 
ولی
عشق آفتابم زنده ام کرد

ادامه مطلب  

تدارکات برای برگشت...  

همین که پسرم گفت مامی برگردیم ایران یه ماهی باید مزاحم شما باشیم تا یه سری تغییرات تو خونه خودمون بدیم کلی استقبال کردم...
ولی خب از اونجایی که مدتهاست تشک های پنبه ای رو که داشتم برای کمک به خونواده های بی بضاعت رد کرده بودم رفته بود... اونم به دلیل کمبود جا و عدم استفاده طی این سالها. با خودم گفته بودم بهتره اینارو به بنده خداهایی بدم که استفاده دارن...
حالا با وجود برگشت بچه ها و از اونجایی که تشکهای آماده ابری اصلا راحت نیست، مجبور شدم به لحاف

ادامه مطلب  

خدایا توکل را برایم روزی گردان...  

 یکی دو روز بود بدون دلیل حوصلم سررفته بود! از پریروز تا امروز همش وقت تلف کردم تو سایتها چرخیدم فیلم دیدم، خوابیدم و ک.. و پ... رو دعوت کردم بیان و ... البته اینکه که میگم بی دلیل، بی دلیل بی دلیل هم نبود. من متاسفانه وقتی کارهام زیاد میشه و درواقع یه چیزی فکرم رو مشغول میکنه دیگه تمرکز ندارم و انگار از انجام کارها فرار میکنم. این روزها ذهنم درگیر این بود که من شاید تنها بمونم پس باید یه فکری برای ادامه زندگیم بکنم. یه کاری و یه پس انداز حسابی و همه

ادامه مطلب  

پاییز که می شود...  

پاییز که می شود...
پاییز که می شود
انگار از همیشه عاشق ترم!
در تمام طول پاییز
نمناکی شب ها را با تمام منفذهای پوستم لمس می کنم.
 و چشمانم همه جا نقش دیدگان تو را جستجو می کند.
 پاییز که می شود
همراه برگها رنگ عوض می کنم زرد و نارنجی می شوم.
و با باد تا افقی که چشمانت درآن درخشیدن گرفت پیش می روم
 و مقابلت به رقص درمی آیم.
تا آن جا که باور کنی
تمام روزهایی که از پاییز گذشته تا به امروز همواره عاشقت بوده ام.
 پاییز که می شود
بی قراری هایم را در با

ادامه مطلب  

سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت میکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواریه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

دل تنگی  

چشمم به ضریحت افتاد و اشک ریختم...
گوشم به صدای جیلینگ جیلینگ اون لوستر های قشنگت داشت عادت میکرد ...
حال و هوای 2نصف شب تا 7صبح و یادم نمیره 
یادته راحت مینشستم یه گوشه و گوش میکردم به صدای لوسترها یا زیارت امین الله میخوندم و نماز حاجت برا بقیه؟
توی روز هم دلم میخواست بیام کنار ضریحت و کنارت باشم ولی شلوغ بود ...
مامانم هی میگفت خب برو ...
یا اگ میخواست بره جلو نمیذاشتم میگفتم از همینجاهم به آقا سلام کنی میرسه 
حتما که نباید مردمو پامال کنی 
کلا1م

ادامه مطلب  

میشه ببینمت  

میشه راجب زندگیت، همسرت، فرزندت بگی؟ شنیدن راجب اونا برام مهم چرا اونا رو قایم میکنی؟ میخوام قبل از هر کاری بیام با همسرت حرف بزنم... خیلی دلم میخواد با خودت حرف بزنم حضوری و رو در رو اما اینم میسر نیست چون میدونم بگم نمیای استاد به خانم دکتر گفتن که برای اومدن من اماده باشن اماحتی خود ایشون هم حاضر نشدن باهاشون صحبت کنم من واقعا دیگه نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط فقط میدونم با تو باید اتمام حجت کنم از طرفی اصلا نمیدونم اگه شما بیاین چی

ادامه مطلب  

وضعیت قرمزه  

خوب ای طبیعیه که وقتی مهمون میاد خونه ادم، هرچقدر صمیمیت هم وسط باشع بازم از خیلی از کارات میمونی ، مخصوصا یکی مثل من که اکثرا کارم توی خونست، دست بر قضا خواهرزاده ی ما ، به نقاشی شدیدا علاقه داره ، واسه خودش یپا نقاشه با اینکه دو سالشه ی نقاشیاشی میکشه ادم فک واسش نمیمونه، اینی که میگم توی دوتا خط خلاصه نمیشه ها، اقا میکشه بقول خودش با سیبیلو دمو دستگاه، خانوم میکشه ، بچه میکشه، یکی میخنده یکی گریه میکنه، گاهی وقتا هم ی صفحه رو پر میکنه از کل

ادامه مطلب  

عروسی...  

دیشب عروسی نوه خاله همسری بود.
عروسی که آخر هفته نباشه خیلی سخته... چون ترافیک مسیر تا تالار کلافه کننده س. فرداش هم که همسری می خواد بره اداره همش خسته س...
ولی خب از بس اصرار کرده بودن و چند بار تلفنی هم یادآور شده بودن دیگه نمی شد شرکت نکنیم...
از صبحش می خواستم برم آرایشگاه برای پاکسازی پوست ولی منصرف شدم .. با وجود خاله پری اصلا حوصله ای واسه این کارا نمی موند.
دیگه دخترم که از دانشگاه برگشت برام انجام داد و خدا خیرش بده خیلی هم پوستم تمیز و پاک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1