سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جاي مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

بپرس چه خبر.. بگم برف اومده تا کمر  

دانشگاه بالاخره جايزه های مسابقه های منطقه ای و المپیاد رو داد. مهم ترین نفر شنای خواهران خب مشخصه من بودم. یکی از بچه ها که بهش يه کارت دادن، داشت نگاه می کرد ببینه چنديه.. منم چشمم خورد.. 120 تومن بود. به من دو تا کارت دادن. اومدم خونه، مامان نبود. بهش گفتم فک کنم 250 اینا دادن. بعد گفتم بذار ببینم چنده و بعله.. 600 تومن بود!
با بچه ها که از من خوششون نمیاد، عکس گرفتیم. مخصوصا يه جوری گرفته بودم که دیده شه دو تا لوح دادن و اینکه علامت پیروزی! دو های لعنت

ادامه مطلب  

ميداني؟؟؟  

میدانی؟؟؟؟
نه نمیدانی...
چه خوب كه نمیدانی
نمیدانی كه ادا در اوردن هم سخت است
هر چند ادا دراوردنم را هم نمیدانی
چرا كه من در گوشه ای از این دنیا دلتنگيهایم را مینویسم
در جايیكه تو ندانی بر من چه میگذرد
و تو خیالت راحت باشد
صد و دوازده روز گذشت و
گذشت و...
روزی نبوده كه بی تو گذشته باشد ...
عاشقتم تا ابد ...
چرا كه عشق تو مقدس است

ادامه مطلب  

مرگ و حيات  

امروز كه جمعه باشه دایی مادرم فوت كرد!!!
مردی كه همه متفق القول بودند مرد خوشتیپ فامیل و همیشه خوش و اتوكشیده بود ، 
طفلی دایی ما دو سال اخر عمرش و توی سالمندان سپری كرد ،در حالیكه از نظر مالی كاملا دارا حساب میشد.
غریبانه و كم جمعیت، و هرچی بگم نتونستم حق مطلب و ادا كنم .
دلم يه طوری بود و شد 
امشبم شب اول قبر دایی جان 
هرچقدرهم بگیم بازهم فردا فراموشمون میشه 
میفهمید كه چی ميخوام بگم ؟؟؟؟

ادامه مطلب  

بی خوابی  

خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ....
اینقدر فکرهای جور واجور توی سرم هست که نمیذاره بخوابم .......
خدایا این چشمانه من است که در این نیمه شب خسته و بیدار است ..................................!
از گوشه ی پنجره اتاقم باده سرده زمستونی خودشو میکشونه توی اتاق و منم با دستان یخ زده دارم مینویسم!
بیکاری خیلی اذیتم میکنه .....
مدام فکرم درگیره پوله مردمه .... بدهکارم!
کی میشه از این همه نگرانی رها بشم ....!!!!!
میرم سعی کنم بخوابم . امیدوارم موفق بشم . 

ادامه مطلب  

چگونه انرژی مثبت را وارد خانه های خود کنید؟  

فنگ شویی (به چینی: 風水 ) یک فلسفه چینی باستانی است که قدمت آن  به ۴۰۰۰ سال پیش بازمی گردد. فنگ شویی هنر هم آواز شدن و هماهنگی با فضا، محیط و جریان موجود در آن است. آشتی با خود و با طبیعت پیرامون انسان و هم زیستی مثبت و بی استرس از اصول فنگ شویی به شمار می رود.انرژی در فنگ شویی زاییده دکوراسیون و چیدمان خانه و عواملی محیطی انسان است که سلامتی و حالات او را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
هر چقدر در خانه هایتان شرایط بهداشتی را بیشتر رعایت کنید انرژی مثبت

ادامه مطلب  

رتبه 23 ایران در فهرست ارتش‌های قدرتمند جهان  

ایران بیست سومین ارتش قدرتمند جهان
 
مجله تخصصی گلوبال فایر پاور (Global Fire Power) که در امور نظامی تخصص دارد، قدرتمندترین ارتش های کشورهای جهان در سال 2016 را معرفی کرده که ایران در این فهرست در رتبه 23 جاي گرفته است. ملاک سنجش قدرت کشورها در این رده بندی 50 مولفه عنوان شده که قدرت تسلیحات هسته ای کشورها در نظر گرفته نشده است.
 
بنا به این گزارش ارتش امریکا در راس قرار دارد و ارتش های روسيه و چین به ترتیب دوم و سوم هستند، پس از آنها ارتش های هند، بریتانی

ادامه مطلب  

دلت که گرفته باشد  

پسرک بختیاری دلت که گرفته باشدچه عصر روز جمعه پاییزی باشد....چه صبح روز شمبه ی زمستانی....چه او دوستت داشته باشد...چه ازتو متنفر باشد...خودت را بغل میکنی سرت را روی زانوهایت میگذاری و گريه میکنی....تمام لحظه های تنهاییت را....تمام من شدن هایت...من بودن هایت...تمام ما نشدن هایت....ما نبووودن هایت را...یا همان صبح روز پاییزی بارانی....چتر برمیداری...چتری که میدانی هیچوقت برای خیس نشدنت باز نخواهیش کرد....چتری که هیچ دستی برای خیس نشدنت نخواهد گرفت....ونفس میک

ادامه مطلب  

چرا اینقدر تنهایی؟  

_ کی تنها نیست؟ مگه تو تنها نیستی؟!همه ی آدمها تنهان. بعضیا نمی فهمند که تنهان. بعضیا می فهمند و با چیزهای مختلفمثل پول و قدرت و مقام و شهرت و سکس و خشونت و حتا فرزند! سعی می کنند فرموشش کنند!ولی ما تنها به دنیا میایم، تنها زندگی می کنیم و تنها می میریم. و فقط يه چیزما رو از تنهایی در میاره....حاج اسماعیل دولابی، تعبیر «قشنگ»ی داشت._ بابات می بردت بازار، می بردت شهربازی، می بردت گردش! شما چیزای قشنگ قشنگ می بینی!یکهو دست باباتو ول میکنی می ری دنبال

ادامه مطلب  

قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نمیکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش میکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

صداقت  

بعضی وقتا آدم ها حرف ها و احساسات درونیشون رو که نمیتونن به زبون بیارن واسه کسایی که دوستشون دارن مینویسن.من هیچوقت اینکارو نکرده بودم البته تا زمانی که تو رو ندیده بودم. بعد از آشنایی با تو چون نمیتونستم خیلی حرفا رو بهت بگم شروع کردم به نوشتنشون اینجا. يه جايی که شاید هیچوقت نتونی پیداش کنی. نمیدونم واقعا میتونی اینجا رو پیدا کنی یا نه ، اما من باز هم همه ی حرفام رو به امید روزی که بتونی پیداشون کنی برات مینویسم. ميخوام بدونی هر چی که اینجا ه

ادامه مطلب  

طرفين!  

برای مریض خانوم مسن، با وزن بالا و ناراحتی مفاصل زانو و لگن هفته قبل، باطری تعبيه شده. با كمك يه پسر حدودا سی و پنج ساله ش، و يه خانوم بسیار چاق و كُند دیگه، وارد اتاق معاینه شده... بعد از تمام شدن آنالیز و معاینه و نوشتن داروها، مریض آروم به كمك پسرش از رو مبل بلند میشه و بیرون می ره. خانوم همراه، روی صندلی نشسته و به ما نگاه می كنه. استادم از من می پرسه ایشون هم مریضه؟ می گم نه همراه مریض قبلی بود. زن تكونی به خودش می ده و بلند می شه و در طی شش حركت

ادامه مطلب  

خلاصه همه چیز میشود پسرک بختیاری  

پسرک بختیاری رفتن را بلد باش...که اگر روزی روزگاری؛ آزرده خاطرت کردندخودت را روی کول بگیری و ببری یک گوشه ی دنیا؛ دلداری اش بدهی....تسکینش بدهی....بهش امید بدهی.....رفتن همیشه بد نیست...گاهی محفوظ ماندن ارزشها و باورهای دو نفری است که بینشان به ناممکن ترین ها شکسته شده.....گاهی باید نماند....پیش کسانی که تمامت را میشکنند و از دور نظاره گرت میشوند....باید دور شد ....پسرک بختیاری باید از باید هایشان...از حضور خدشه دارت بینشان فاصله گرفت...میشود رفت اما همیش

ادامه مطلب  

تاریخ ارائه پروژه  

تاریخ ارائه درس مبانی کامپیوتر و برنامه سازی :
1-سه شنبه 1 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
2-سه شنبه 8 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
 
تاریخ ارائه درس برنامه نویسی پیشرفته :
1-سه شنبه 1 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
2-سه شنبه 8 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
3- سه شبنه 12 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
 
* دانشجویان هر درس در یکی از سکشن های اعلام شده به انتخاب خودشان می توانند حضور داشته باشند. از دانشجویانی ارائه گرفته خواهد شد که روز ارائه خود را با ایمیل مشخص به من مشخص کنند. بديهی است که دانشجویانی که ایم

ادامه مطلب  

 

این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چیزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضيه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیاديه. همه چی اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.
اونروز با ک. حرف میز

ادامه مطلب  

 

کلافه ام. کلافه از دست... نمیدونم خودم. محمود یا باران.
هرچی تلاش میکنم اون چیزی که ميخوام نمیشه. گاهی محمود باهام همکاری نمیکنه و اکثرا باران.
دو سه روز پیش که برادرم خونمون بود يهو به باران گفت خیلی به خواهرم گیر میدیا، اینقد اذیتش نکن. 
همش به این فکر میکنم که من که اینقد تلاش میکنم چرا به نصف هدف و خواسته م نمیرسم؟ من هر چی ميخوام پامو فراتر از روزمرگی ها بذارم سنگ میاد جلوپام. بعد طرف میاد میگه اونهایی که بعد بچه دار شدن زندگی کردن یادشون می

ادامه مطلب  

 

سلام عشقم.سلام نفسم.خوبی فاطمه؟از خدا ميخوام همیشه خوب باشی فدات بشم.من خیلی دلتنگم...آره دلتنگ تو...کاش دیشب پیشم بودی و میدیدی که چطور دارم گريه میکنم فقط به خاطر تو.میدونی دیشب چه دعایی کردم عزیز دلم؟از خدا خواستم که همیشه سلامت باشی.هیچوقت ناراحت نباشی غم توی زندگیت نیاد...و آخر دعا از خدا خواستم که مال من باشی.خدا تو خودت میدونی من تحمل دیدن دستاش رو توی دستای کسی دیگه ای ندارم...خدایا قلب من زخم خوردس و درد میکشه خدایا مراقبش باش...خدایا تو

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت میکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواريه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

هتل کتابخانه‌ای در ژاپن + تصاویر  

 

منبع : designyoutrust
در یک ایده خلاقانه مسئولین یک کتابخانه در کیوتوی ژاپن با تغییر در دکوراسیون ساختمان آن را تبدیل به هتلی دنج و آرام برای دوستداران کتاب کرده اند.
 


 به گزارش لیزنا،  در این هتل منحصربفرد که در واقع تخت هایی جدا از هم تعبيه شده بین قفسه های کتاب است، علاقه مندان به خواندن کتاب با موضوعات متنوع، تمام طول شب به مطالعه می توانند بپردازند.
فضای این هتل کتابخانه بسیار جالب و زیبا است و نردبان هایی برای گشت و گذار بین طبقات کتابها

ادامه مطلب  

رونده باش  

نه و ربع جمعستمحمد کنار شوفاژ  جاشو پهن کرده و زیر پتوعهشاید داره به زنگ تفریحای فردا و مسیر برگشت و کوکایی که قراره بخره فک میکنههمینقدر آروم و بی هیاهو ...خاله نازی بعد يه سال بیخیال نشده و هنوز ادامه میده به فرستادن مطالب علمی برای بزرگ شدن سینه! منم نخونده براش يه استیکر قلب میفرستم .مامانم رو مبل نشستهاخم کرده و کتاب ميخونهفکر کنم شعرای شیمبورسکاسداره به اینکه چی بپزه فک میکنه و اینکه فردا تا باشگاه پیاده بره یا با تاکسی.خاله تو اتاق اول

ادامه مطلب  

نود و پنجمین نيو فولدر (95)  

من امشب حداقل ميخوام و باید تا ساعت 3 بیدار بمونم... تو خونه قهوه نداریم، نسکافه گذاشتم کنار دستم که خوابم نبره، از اونور هم ساعت 6:30 بیدار میشم تا 8:30 درس و نیم ساعت آماده میشم و 9:00 میرم پایین منتظر سرویس.... خدایا ازت خواهش میکنم فردا امتحانم خوب پیش بره و کلا این هفته خوب پیش بره.... 
این هفته هر روز امتحان دارم....

ادامه مطلب  

 

اشک می ریختم و اشک می ریختم و اشک می ریختم. درِ گوشم آروم گفت تو باید قوی باشی، تو باید به خاطر همه ی ما قوی باشی. گفته بود "ما" و صورت خیسم رو بوس کرده بود. حرفش رو توو ذهنم تکرار کردم، چون نمی تونستم حرف بزنم. من. باید. قوی باشم. به خاطر ما. حتی نمی تونستم سرم رو بالا بیارم و به چشم هایی که نگران من بودن، نگاه کنم. خیره به نقطه ای مبهم، اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم.
توضیحی برای اتفاقی که دیروز عصر افتاد، ندارم. بخش زیادی از عضله های بدنم قفل شده

ادامه مطلب  

پیراهن مبل - پارچه ای  

یکی از بهترین روش ها برای حفاظت از پارچه های نو و گران قیمت مبلی تهيه روکش و یا پیراهن مبل برای آنها است. یکی از ساده ترین انواع این روکش ها تهيه پارچه هایی به ابعاد متناسب با تکيه گاه و نشیمن صندلی و اتصال آنها به مبلمان به وسیله بندهای پارچه ای است.
برای قسمت های پارچه ای مبل های دسته دار نیز می توان به همین ترتیب با بریدن پارچه ای مستطیل شکل و بستن آن به دسته مبل روکش تهيه کرد. برای تهيه روکش قسمت نشیمن مبل کافی است یک چهارگوش از پارچه بریده و

ادامه مطلب  

پیراهن مبل - پارچه ای  

یکی از بهترین روش ها برای حفاظت از پارچه های نو و گران قیمت مبلی تهيه روکش و یا پیراهن مبل برای آنها است. یکی از ساده ترین انواع این روکش ها تهيه پارچه هایی به ابعاد متناسب با تکيه گاه و نشیمن صندلی و اتصال آنها به مبلمان به وسیله بندهای پارچه ای است.
برای قسمت های پارچه ای مبل های دسته دار نیز می توان به همین ترتیب با بریدن پارچه ای مستطیل شکل و بستن آن به دسته مبل روکش تهيه کرد. برای تهيه روکش قسمت نشیمن مبل کافی است یک چهارگوش از پارچه بریده و

ادامه مطلب  

باز هم دو راهی  

کار پیدا کردم.. توی کافی شاپ
الان دو روزه دارم میرم.....
همون کاره خسته کنندهٔ سنگینه انبار از کاره شیکه اینا بهتره
پشت سرم میگن  میخندن و توی روم اخم میکنن .....
چی فک میکنن پیش خودشون ؟؟؟؟؟
کار قحطه ؟؟؟
احساسه بدی دارم ... فک کنم واقعا قحطه .....
ميخوام به مهرداد مدیرمون بگم دیگه نمیام..
بگم ؟ میترسم ..... از بیکاری ، از بی پولی ، از همه چیز ......
خدایا چیکار کنم ؟؟؟!!!!! 

ادامه مطلب  

تو کنار منی...  

از معدود شبهایی است که حداقل توی این چند سال گذشته بی خوابی به سرم زده است..اینکه حالا کجا هستم و به چه فکر میکنم بماند.اما ته همه ی حرفهایم با خدایی است که با همه وجود بهش اعتقاد دارم. نه مثل متدینین خدایی است که شداد و غلاظش جرات حرف زدن با او را از من گرفته و نه مثل متفکرین روشنفکر که لابد از سر شکم سیری کم مانده او را انکار کنند..خدای من هملن خدای کودکی من است و حالا مطمئنم درست مثل همان روزها هم مرا می بیتد و هم حواسش به من هست..و من برایش میخوا

ادامه مطلب  

تو کنار منی...  

از معدود شبهایی است که حداقل توی این چند سال گذشته بی خوابی به سرم زده است..اینکه حالا کجا هستم و به چه فکر میکنم بماند.اما ته همه ی حرفهایم با خدایی است که با همه وجود بهش اعتقاد دارم. نه مثل متدینین خدایی است که شداد و غلاظش جرات حرف زدن با او را از من گرفته و نه مثل متفکرین روشنفکر که لابد از سر شکم سیری کم مانده او را انکار کنند..خدای من هملن خدای کودکی من است و حالا مطمئنم درست مثل همان روزها هم مرا می بیتد و هم حواسش به من هست..و من برایش میخوا

ادامه مطلب  

دیدنی ها کم نیست  

نشسته بود روی نیمکت و به روبروش نگاه میکرد. بی حرکت. بی روح. بی تفاوت.يه تسبیح پلاستیکی ارزون هم دستش بود. ولی ظاهرا چیزی نمیگفت.دختر که اومد، دست پاچه بلندشد، بعد انقدر محکم بغلش کرد و بوسیدش کهفکر کردم سالهاست ندیده تش.انگار پیرمرد ذره ذره ی حیات رو از آغوش و صورت دختر می مکید!برخلاف چند لحظه پیش، حالا داشت با انرژی وصف ناپذیری برای دختر، بلند بلند حرف می زد.دختر هم نشسته بود و داشت پاهای پیرمرد رو چرب می کرد._ گوش می دی بابا!_ آره! گوشم به شماس

ادامه مطلب  

درکم کن!  

نمی دونم از کی انقدر ضعیف شدم.چرا نمی تونم حتی چند ساعت بی خبری ازت رو تحمل کنم. امروز صبح تا جواب آخرین پیامم رو بدی خیلی طول کشید. من مردم و زنده شدم.زمان برام خیلی سخت گذشت. اخرشم که طاقت نیاوردم و زدم زیر گريه. وسط گريه هام بود که زنگ زدی. من انقدر بیچاره شدم که حتی وقتی ازم پرسیدی چرا صدام گرفته جرات نکردم بگم داشتم گريه میکردم. کاش میتونستم حرفایی که تو دلمه رو بهت بگم.کاش بدون اینکه از عکس العملت بترسم میتونستم باهات حرف بزنم. کاش میتونستم

ادامه مطلب  

بگومگوی ذهن  

با انتخاب اولین حروف در تقلای از هم گشودن پیله ای می شوم که ذهن م را در میان گرفته است . کدام حروف باشند ، نقش استراتژی را پیدا می کند . یعنی هر جور شروع بشود ، باقی مطلب ، تابعی از آن است و خودش را با آن هماهنگ می کند . مهم ترین مرحله همان دهان باز کردن است و چیزی به نجوا یا فریاد ، برزبان آوردن . شاید کسی نشنود یا نخواند . شاید آن چه ایجاد می شود ، مخاطبی نداشته باشد اما دست کم یک خاصیت انکارناپذیر دارد و آن ، این است که ؛ آدم را برملا می کند . پیله تن

ادامه مطلب  

نامه ای برای بچه ایندم  

سلام ...
مامانی الان نمیدونم بابات کيه ولی خوب میدونم اگه جواد بابات نشه این باباتو نميخوامو عاشقش نیستم مامانی بچه خوشگلم من تو دنیا عاشق يه مردم اونم جواده اره اسم دیگش حسین طغرایی هس عاشقشم ولی حیف که با ندونم کاری های منم همه چیز خراب شد عزیزم دردونه مامانی ازت ميخوام مثل مامانی توی کوچیکی عاشق نشی براز خوب بزرگ بشی درستو بخونی بعدن عاشق بشو الهی مامانی فدات بشه

ادامه مطلب  

ورزش والیبال  

زمین بازی
 
طول زمین ۱۸ و عرض آن ۹ متر می‌باشد و فارغ از هر گونه برجستگی یا فرورفتگی است.
زمین توسط خطوطی به عرض ۵ سانتیمتر علامت گذاری می‌شود. این اندازه‌گیری از گوشه زمین است.
خطی به عرض ۵ سانتیمتر میان خطوط کناری در زیر طور کشیده شده است و زمین را به دو قسمت مساوی تقسیم می‌کند و به اسم خط مرکزی شناخته می‌شود.
خطوطی به طول ۹ و عرض ۵ متر در ۳ متری خط مرکزی بطور موازی کشیده شده است و به عنوان خط پایان شناخته می‌شود. منطقه حمله به خط مرکزی محدود

ادامه مطلب  

شهر های زیر زمینی  

«توسعه زیرزمینی» فضاهای شهری در ابرشهرهای جهان رو به افزایش گذاشت. دولت‌های محلی دست‌کم 6 شهر مطرح دنیا برای کنار آمدن با انفجار جمعیت شهری، به استفاده از فضای بکر و تاریک تراز منفی زمین رو آورده‌اند. در قالب این نوع گسترش فیزیکی که الگوی شهرهای قرن 21 نام گرفته، 10 کاربری شهری از جمله مراکز تجاری، تفریحی، معابر بزرگراهی و مترو به زیرسطح منتقل می‌شود تا فضای روسطحی برای مسکونی‌سازی و نیازهای حیاتی شهر آزاد شود. تجربه شهرداری سنگاپور در ای

ادامه مطلب  

بیکاری  

چند روزی هست که ميخوام بنویسم
راجب موضوع های مختلف
از مرگ
از گذشتن
از فهمیدن
از خیلی چیزا
ولی متاسفانه روزهای خوبی نیست برای نوشتن
به خاطر همون همه ی این فکرا فقط از ذهنم میگذره
و بعد از چند دقیقه دیگه هیچی
الانم دارم به خودم فشار میارم به نوشتن
حقیقت دوست داشتم امشب برم کوه ولی نشد
 
ما قبلا میزدیم بیرون
يه رانندگی
يه آهنگ
يه دور توی شهر
ولی الان اون کارم نمیشه کرد
چه جوری بگم
هر چی آدم بیکار تر میشه بیشتر وقت کم میاره برای کاراش
ماام هر کاری

ادامه مطلب  

دل تنگی  

چشمم به ضریحت افتاد و اشک ریختم...
گوشم به صدای جیلینگ جیلینگ اون لوستر های قشنگت داشت عادت میکرد ...
حال و هوای 2نصف شب تا 7صبح و یادم نمیره 
یادته راحت مینشستم يه گوشه و گوش میکردم به صدای لوسترها یا زیارت امین الله میخوندم و نماز حاجت برا بقيه؟
توی روز هم دلم میخواست بیام کنار ضریحت و کنارت باشم ولی شلوغ بود ...
مامانم هی میگفت خب برو ...
یا اگ میخواست بره جلو نمیذاشتم میگفتم از همینجاهم به آقا سلام کنی میرسه 
حتما که نباید مردمو پامال کنی 
کلا1م

ادامه مطلب  

خدارو شكر بازم  

خووووب اینم از اخر پاییز و شمردن جوجه ها و شب چله و بقيه مخلفاتش 
ما هم بعد از دوروز درگیری (یعنی باركشی ) تونستیم خونه رو جابجا كنیم . میگن كه خونه خودتون اما راست و دروغش و  خدا میدون 
الانم ولو شدم رو كاماپه و تمام امپرام روی كمترین و پایینترین درجه قرار گرفته ، چراغ بنزینم چندساعتی هست روشن شده و دارم میمیرم از خستگی 
خیلی جو امروز سنگین بود ،دوست نداشتم ،يه عكس قشنگ هم گرفتم كه الان حسش نیست بزارم اینجا. خخخخ
یكی از دوستان این دوروز خیلی ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1