جور دیگر باید بود  

چسبیده بود پشت من . چند بار خواهش کردم فاصله را حفظ کند ، برعکس اثر کرد و با فشار ناشی از سنگینی اش روی دوش م ، تقریبا چسبیدم به باجه مراجعات . مدارک و هزینه نقدی دریافت خدمات ، توي دستم بود تا متصدی را معطل نکنم . پس از طرح درخواستم ، اعلام شد که باید کارت بکشم . صدای متصدی به من نرسیده بود که بلافاصله ، پشت سری با تحمیل فشار چند برابری روی دوش من ، فرم ش را به مسوول باجه رساند و در همان حال اضافه کرد تا شما دنبال کارت تان می گردید ، فرم من ثبت شود .

ادامه مطلب  

پیر شدم رفت...  

چند روزی هست که انگشتهای دستمام بخصوص دست راستم خواب میره و گز گز می کنه...
اولین تشخیص همسری: بخاطر کم خونیت هست دیگه... همش هم بخاطر اینه که در مواقعی که خون از دست میدی جگر نمی خوری...
من: من کلسترولم مرزی هست و جگر برام خوب نیست...
همسری : کلسترول کیلویی چند تو دچار کم خونی مفرط هستی...
من: مرسی از تشخیصتون آقای دکتر... چشم دیگه گوش می دم...
دو روزی هست که اینطوری شدم. امروز هم درگیر سونوگرافی بودم. بعد از عمل جراحی که داشتم دکترم برام نوشته بود که بعد

ادامه مطلب  

اعتراف...  

از وقتی پسرم رفته هر هفته باید بریم با همسری یه سری به خونه ش بزنیم و گلدان هاش رو آب بدیم...
این بار دیدم همش خونه خاک می گیره ... با همسری رفتم مولوی و تترون سفید گرفتم که بکشم روی اسباب و اثاثیه ش تا دیگه هربار مجبور نباشیم گردگیری کنیم. از شلوغی مولوی که نگو .. مردم توي مغازه ها و خیابون همینجور ووول می خوردن... جای پارک که اصلا پیدا نمی شد ، حالا خوبه روز جمعه بود. ولی خب یه جوری آدم انرژی می گرفت بخصوص که اکثرا برای خرید جهیزیه عروس اومده بودن...

ادامه مطلب  

 

این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چیزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضیه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیادیه. همه چی اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.
اونروز با ک. حرف میز

ادامه مطلب  

 

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1