سلام...نمیدونم چرا! اما روز به روز بیشتر عاشقت میشم...بیشتر...بیشتر از قبل...میدونی چيه فاطمه؟تازگیا فکرای جدیدی به ذهنم میرسه...که اگه من یک روز بمیرم...کی اولین اشک رو واسم میریزه؟...یا اصلا به خاطرم گريه میکنی؟ سر مزارم میای؟ یادی از من میکنی؟ یاد اون زمونا میوفتی..که...که يه پسره بود...اسمش جواد بود...یا اصلا یادت میوفته که يه عاشق بودم؟...عاشق تو بودم...که همه فکرو ذکرم تو بودی؟حاظر بودنم جونمم فدات کنم...اون روزی که بهت گقتم دوست دارم فکر کردی دارم

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم  

امشب رسما محل کارم رو ترک کردم ....
دیگه برنمیگردم .... فشار و سختيه کار یکطرف 
رفتارهای بدشون یکطرف ..
خسته ام از این همه توهین !
به مدیرمون گفتم حجم کار خیلی بالاست من نمیتونم .
ظاهرا اصلا راغب به رفتنه من نبود !
مردِ خوبيه و واقعا هوامو داره ولی .....
شاید یکی منو ببینه بگه اینو نگا چقد ناز نازيه !
ولی باور کنین واقعا کارش سنگینه
کلا ده دقیقه هم وقت استراحت داریم که اونم من مشغوله بحث با احمد آقام .....
هنوز هیچي نشده دلم برای کارم تنگ شده ....
یعنی زنگ م

ادامه مطلب  

دوباره ذوق نکن  

در پی یکی از پست های قبلیم "ذوق نکن " که گفته بودم من نباید از یک موضوع ذوق کنم وگرنه اصلا اون رویداد اتفاق نمی افته
امروز واقعا بهم ثابت شد ....تا همین نیم ساعت پیش برنامه ی سینما جور شد همین که من به طرز شگفت انگیزی خوشحال شدم از اینکه دوستان هماهنگ و برنامه جور شده ...برنام هبهم خورد ....اونم نه کلا ...درواقع الان دوستان در حال تماشای فیلم هستند و دارن حال میکنن بنده در منزل در حال اپ کردن وبم هستن ...هه
.........................
جدیدا خیلی به معین زد علاقمند شد

ادامه مطلب  

میشه ببینمت  

میشه راجب زندگیت، همسرت، فرزندت بگی؟ شنیدن راجب اونا برام مهم چرا اونا رو قایم میکنی؟ میخوام قبل از هر کاری بیام با همسرت حرف بزنم... خیلی دلم میخواد با خودت حرف بزنم حضوری و رو در رو اما اینم میسر نیست چون میدونم بگم نمیای استاد به خانم دکتر گفتن که برای اومدن من اماده باشن اماحتی خود ایشون هم حاضر نشدن باهاشون صحبت کنم من واقعا دیگه نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط فقط میدونم با تو باید اتمام حجت کنم از طرفی اصلا نمیدونم اگه شما بیاین چي

ادامه مطلب  

 

این چندوقته ستایش بصورت غیرمعمولی گیر داده به رابطه ی مانمیدونم جریان چيستاز طرف دیگه هم تو جزو فالوراشی که قضیيه رو مشکوک تر میکنه اصلا به حالت هنگ دائمی درومدم این چند وقته نمیتونم اتفاقای اطرافمو پردازش کنم و بفهمم چي به چيهhttps://goo.gl/eglJuj

ادامه مطلب  

پیر شدم رفت...  

چند روزی هست که انگشتهای دستمام بخصوص دست راستم خواب میره و گز گز می کنه...
اولین تشخیص همسری: بخاطر کم خونیت هست دیگه... همش هم بخاطر اینه که در مواقعی که خون از دست میدی جگر نمی خوری...
من: من کلسترولم مرزی هست و جگر برام خوب نیست...
همسری : کلسترول کیلویی چند تو دچار کم خونی مفرط هستی...
من: مرسی از تشخیصتون آقای دکتر... چشم دیگه گوش می دم...
دو روزی هست که اینطوری شدم. امروز هم درگیر سونوگرافی بودم. بعد از عمل جراحی که داشتم دکترم برام نوشته بود که بعد

ادامه مطلب  

عشق چیه؟  

واقعا عشق چيه؟ چي میشه که آدم يه دفعه انقدر به يه نفر دیگه علاقه مند میشه؟ حتی با وجود اینکه شاید اون طرف اصلا حسی بهش نداشته باشه. چطور میشه که يه آدم شب و روزش رو با فکر کردن به اون میگذرونه و قلبش برای اون میزنه؟ حتی با وجود اینکه اون کنارش نیست یا بهش بی توجهه ولی این عشق کم نمیشه؟ چطور میشه که آدم انقدر اسیر این احساسات میشه؟ آیا واقعا عشق چيز خوبيه؟ یا فقط وسیله ای برای آزار دادنه؟ اینا سوالایيه که من هر روز از خودم میپرسم.اما هیچ جوابی بر

ادامه مطلب  

تدارکات برای برگشت...  

همین که پسرم گفت مامی برگردیم ایران يه ماهی باید مزاحم شما باشیم تا يه سری تغییرات تو خونه خودمون بدیم کلی استقبال کردم...
ولی خب از اونجایی که مدتهاست تشک های پنبه ای رو که داشتم برای کمک به خونواده های بی بضاعت رد کرده بودم رفته بود... اونم به دلیل کمبود جا و عدم استفاده طی این سالها. با خودم گفته بودم بهتره اینارو به بنده خداهایی بدم که استفاده دارن...
حالا با وجود برگشت بچه ها و از اونجایی که تشکهای آماده ابری اصلا راحت نیست، مجبور شدم به لحاف

ادامه مطلب  

اعتراف...  

از وقتی پسرم رفته هر هفته باید بریم با همسری يه سری به خونه ش بزنیم و گلدان هاش رو آب بدیم...
این بار دیدم همش خونه خاک می گیره ... با همسری رفتم مولوی و تترون سفید گرفتم که بکشم روی اسباب و اثاثيه ش تا دیگه هربار مجبور نباشیم گردگیری کنیم. از شلوغی مولوی که نگو .. مردم توی مغازه ها و خیابون همینجور ووول می خوردن... جای پارک که اصلا پیدا نمی شد ، حالا خوبه روز جمعه بود. ولی خب يه جوری آدم انرژی می گرفت بخصوص که اکثرا برای خرید جهیزيه عروس اومده بودن...

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت میکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواريه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

دیگه چجوری بگم؟!  

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیمبا ما به جام باده ی صافی خطاب کنخدایا من اصلا! توان جدایی از گناه رو ندارم! مگه اینکه خودت با «محبتت» بیدارم کنی!بغلم نمی کنی؟!... بغلم کن... دوست ندارم فشارم بدی، ولی لااقل توی بغلت فشارم بده...الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک.امیرالمومنین روحی فداه.

ادامه مطلب  

 

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از

ادامه مطلب  

گریه های من  

نمیدونم بهش میرسم یا نه اصلا نمیدونممنو هنوز دوس داره یانه ولی اینو میدونم اگه نباشه میمیرم ای خدا هیچ کسی رو اینجوری عاشق نکن اون باورم نداره واین داره منو عذاب میده ببینید دارم میگم وقتی به حرفاش فک میکنم فکرخودکشی میزنه به سرم يه بار قرص خوردم ولی خانوادم فهمیدن و معدمو بردن شستشو دادن ولی جواد کجا از اینا خبرداره اره خبرنداره درکمم نمیکنه دارم براش مینویسم که اگه روزی براش خبر رسید فاطمت مرده بدونه دیگه نتونستم حرفای سنگینشو باخودم به

ادامه مطلب  

پیراهن مبل و ضرورتها  

کاش می شد مبلمان منزل را همانند روز اول نگه داشت و از دیدن رنگ و روی آن لذت برد ولی چه میشود کرد که اصلا همچين چيزی امکان پذیر نیست. ولی خوب با بعضی روش ها می توان تا حدی به این هدف رسید و از فرسودگی و رنگ پریدگی سریعتر از موعد روکش مبلمان خانه جلوگیری کرد.یکی از روش هایی که برای حفاظت از مبلمان منزل استفاده میشود دوخت پیراهن مبلمان یا کاور است که روی مبلمان کشیده میشود و وظیفه محافظت از پارچه و چرم روی مبلمان را دارد. البته جدیدا بعضی از مبلمان

ادامه مطلب  

استاد عزیزم  

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گريه میخواد....
 
باورم نمیشه
استاد عزیزم!
امروز رفتی پیش خدا
دیگه نیستی پیشمون
بدترین خبر عمرمو جمعه شنیدم
من گفتم دروغه،اما دروغ نبود
استاد هیچوقت فکر نمیکردم يه روزی بشه که من مشکی شمارو بپوشم
استاد با رفتنت داغونم کردی
استاد،استادم زود نبود واسه تنها گذاشتمنون؟!
امروز همه بودن
همه ی شاگردات
همه خون گريه میکردن
کاش بودی میدیدی نبودنت چيکارمون کرد
آخه باور کردنش واسمون سخته
نمیتونم قبول کنم که

ادامه مطلب  

شرح نهج البلاغه  

ادامه شرح حکمت 343 نهج البلاغه
وَ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ وَ النَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ وَ مُجِیبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ یَكَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْیاً یَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْیِهِ الرِّضَى وَ السُّخْطُ وَ یَكَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ وَ تَسْتَحِیلُهُ الْكَلِمَةُ الْوَاحِدَةُ
حضرت در ادامه حکمت 343 از قول خداوند کریم در قران نقل می کند هر نفسی

ادامه مطلب  

به ياد كتاب جستارهايي در باب عشق آلن دو باتن  

یكی از بیماران چند ساله محل كارم، سرهنگ نیروی انتظامی است كه باطری قلبی دارد. تیپیك رفتار و حركات نظامی ها را دارد. قبراق و منظم است. هر چندماه یك بار برای ویزیت می آید، و موقع رفتن بلااستثناء، یك حركت خاص دارد. رو به استادم می كند، می پرسد آقای دوهتور؟ اَوامِریز اولا؟ و بعد رو به من می كند، سرش را تكان كوچكی به پایین می دهد و می پرسد خانوم دوهتور؟ و ما وقتی می گوییم اختیار دارید، خوش آمدید، پایش را محكم به علامت سلام نظامی بهم می كوبد و می رود.

ادامه مطلب  

من حریص بوی نونم!  

حبیب صادقی- نا راست های شیرین که به گونه ای همان حکایت آمارهایی است که در هر دوره زمانی و بنا به مقتضایاتی توسط متولیانی برای عموم تولید و به روش های مختلف رسانه ای به سمت آنها هاجم می شود و در نهایت میزان بازخورد، خود را به همراه دارد. در این میان و مقال، مجال شد تا به یکی از مهمترین آنها پرداخته و به اختصار؛ کوته نغزی را در این باره بازگون نماییم.
 مساله اقتصاد که در برخی بلاد مدت زمانی است به علم مبدل و شارحان فراوانی در انتقال و ابراز آن دست

ادامه مطلب  

اصل پنجاهم قانون اساسی؛ آری یا نه!؟  

حبیب صادقی- اینکه در اصل پنجاهم قانون اساسي حفاظت محیط زیست وظیفه عموم تلقی می شود که در آن حرفی نیست و اینکه شاید خیلی از هموطنان و مسوولان نظام بارها این قانون را خوانده و بی تفاوت از کنار آن رد شده اند؛ اصلا جای انکار ندارد.
 خوشبختانه قانون مذکور تقریبا جامع بوده و عمده مشکل در این جا طریقه مواجهه قوه مجريه با آن است. وقتی اجرایی ترین قوه در نحوه نگرش به قوانین کوتاهی نماید نباید جای شک و شبهه ای در عدم برخورداری صحیح از قوانین توسط ایشان

ادامه مطلب  

دست گدایی خلق پیش اجانب دراز / آنت، چه تدبیر بود مرغ در آیینه غاز!  

حبیب صادقی- گویی هر روز و پس از روزهای پیش ما جماعت در فریب خویش بیش از پیش، ازخود پیشی می گیریم و همواره راه رذالت را که کوتاهتر است بر خویشتن هموارتر دیده و به آن سو هدایت افکار را متوجه می کنیم. آخر آنکه هر دم از این باغ بری میرسد و به هر طرف که مینگرم کوه عنبر است و دیگر مصایب مترتب با این خاک هر دم پر از مصیبت! آخر نه معلوم است که از آب است و یا از خاک؟ آخر بایستی یکی دستی از سر احساس مسوولیت بجنباند یا نه؛ که همان دست آخر سنگ گوری را قایم تر از

ادامه مطلب  

 

از دیروز عصر دارم از حرص میترکم. توو کتم نمیره چطور آدمی که میگه يه حسی نسبت به من داره، منو مجبور به کاری میکنه که اصلا خوشم نمیاد و راضی نیستم. همه چي انقدر سریع اتفاق افتاد که گیج عصبانیت بودم و با يه لبخند فیک رضایت مندی چندش آور، اون کار رو انجام دادم. تا برسم خونه، مدام داشتم به خودم میگفتم آروم باش، نفس عمیق بگیر، ولش کن؛ ولی نتونستم ولش کنم. بدتر عصبی شدم و تمام حس تنفرم رو بالا آوردم. حرفای سنگینی میزدم، متوجه بودم، حرفهایی که حاضر بودم

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی های سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشیدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  

عروسی...  

دیشب عروسی نوه خاله همسری بود.
عروسی که آخر هفته نباشه خیلی سخته... چون ترافیک مسیر تا تالار کلافه کننده س. فرداش هم که همسری می خواد بره اداره همش خسته س...
ولی خب از بس اصرار کرده بودن و چند بار تلفنی هم یادآور شده بودن دیگه نمی شد شرکت نکنیم...
از صبحش می خواستم برم آرایشگاه برای پاکسازی پوست ولی منصرف شدم .. با وجود خاله پری اصلا حوصله ای واسه این کارا نمی موند.
دیگه دخترم که از دانشگاه برگشت برام انجام داد و خدا خیرش بده خیلی هم پوستم تمیز و پاک

ادامه مطلب  

همه چی صداش دراومده ...  

تا حالا شده وسایل خونه تون یکی پس از دیگری دچار مشکل بشه؟
هفته گذشته خونه ما اینطوری بود...
صبح که از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و دیدم کلا دمپایی ها خیس... يه محیط مرطوب و سردددد... يه نگاه کردم دیدم وااااای سیفون لبریز از آب و همینطور می چکه... تو این بی آبی!!!
بعدش وسط روز دیدم ای دل غافل انگار از زیر یخچال يه کوچولو آب می زنه بیرون! ای وای این دیگه چش شد.. دو تا روزنامه پهن کردم بلکه نمش رو بگیره که بخیر گذشت...
اومدم از فریزر نون در بیارم دیدم وا زی

ادامه مطلب  

ابزار و اهداف جنگ نرم  

ابزار و اهداف جنگ نرم
 
   با توجه به تعریفی که از جنگ نرم صورت پذیرفت می توان ابزارهای این جنگ را بسیار ساده و کم هزینه دانست که این سادگی در عین حال بسیار پیچيده و کاربردی تر از جنگ سخت است چرا که نیاز به لشگرکشی و مقاومت های فیزیکی ندارد، بلکه با تصرف فکر، اندیشه و اراده یک جامعه و نفوذ آرام در لايه های فکری آن جامعه صورت می‌پذیرد. به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی: «جنگ نرم یعنی جنگ بوسیله ابزارهای فرهنگی به وسیله نفوذ به وسیله دروغ به وسیل

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1