Im very tired..
..Please stop!
خسته ام ...خیلی
..یک چای تازه دم در استکان ...ولی تک نفره !
یک جای نرم پتویی گرم ... هجوم افکار!
یک اتاق یک چهار دیواری یک جای امن ..بدون هم صحبتی !
یک خیابان باچراغ های نیمه روشن خسته ...تاریکی محض!
یک پالتو یک ژاکت یک دستکش ...هوایی سرد!
خسته ام ...
هیچ کدام خستگی را از تنم به در نمیکنند ! 
لالایی بخوان !بگذار بخوابم....

ادامه مطلب  

خسته ام...  

این روزهــــــــــا...
خسته تــــــــــر از آنم ک بخــــــــــواهم
            گلــــــــــه کنم...
  از آدمهایی ک خــــــــواسته یا نــــــــــاخواسته
                   دلــــــــــم را شکستــــــــــند...
نه پایی برای رفتــــــــــن دارم
               نه دلــــــــــی برای کنــــــــــدن...
آرام و بیــــــــــصدا گـــــــــم میشوم
                  در تمــــــــــام حرفــــــــــهایی ک...
                                

ادامه مطلب  

خسته ام  

برا فردا از یه دکتر گوارش نوبت دارماگه اینم متو سر بوونه به جون خواهرم خودمو.میکشمخسته ام.سر و.وضعم خوب نیست حمام نمیشه برم.قوای جسمیمو.از دست دادم.دارم میمیرم.چندوقتع نخوابیدماگه همون جمعه سریع رسیدگی میکردن وضعم این نبود.هفت روز زمان کمی نبود.من سه روز قبلش رفتم یه دکتر دوا خوردم خوب نشدم.اینا همون قرصو دادن! با شیافمن انسداد روده داشتم نه یبوست عادیاین پنج دقیقه ها امونمو برید.لعنت بهشون.زخم شدم.حالم 

ادامه مطلب  

مجسمه  

باید اعتراف کنم که از این می ترسم .  
به عنوان یه نوجوان 17 ساله شاید آدم ترس های زیادی نداشته باشه ... ولی من از یک چیز خیلی وحشت دارم .
از زندگی خودم در چند سال بعد خیلی می ترسم . 
وقتی به زندگی آدم هایی که جواني را رد کرده اند و پا به دنیای بزرگسالی گذاشته اند نگاه می کنم چیزی جز سیاهی و پوچی نمی بینم . مجسمه هایی که هر روز کت و شلوار پوشان آن هم نمی دانم به دنبال چه از خانه گریخته و سردرگم وارد خیابان ها می شوند . خیابان ها را پر می کنند و فکر می کنند

ادامه مطلب  

نمازشب  

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا من در رخت

ادامه مطلب  

بدون تو  

من
حدیث
بدون تو 
بدبخت
آواره 
دل شکسته
خسته
افسرده
گریه او 
و غمگین
نمیشم 
شاید روزهام با تو بهتر باشه
ولی مطمئنم بدون تو هم زندگی زیبا پیش میره
شاید کسی بیاد 
که جای تو رو برام پر کنه
ولی خب
چه بهتر میشه 
اگه 
اون یه نفر 
فقط تو باشی
و اینکار
فقط 
با 
خداست...
بهترینا رو بهم بده خدا
دوستت دارم
و اطمینان دارم بهت

ادامه مطلب  

دانه ى چهارم  

‎بـِ
‎وقتى زندگى هر روز دارد برایت خوابى مى بیند و هر روز مبهم تر و سخت تر از قبل مى شود ،‎و مى گذاردت سر دوراهى ها یا چند راهى هایى كه تا ته راه ، تاریك است - بدون حتى كورسوىِ نورى - و تو را سر در گم مى كند و آواره !‎و بالاخره كلافه و خسته و ناامید مى شوى و جا میزنى ...‎تازه آن جاست كه مى فهمى باید پشت كنى به همه چیز و همه كس ،‎باید چشم بدوزى به سمت خورشیدت و منتظر بمانى كه رویت را به كدام سو مى كشد !‎و خیالت راحت باشد كه هر سو تو را ببرد وجودت را رو

ادامه مطلب  

خدا  

گم شدم میونِ حالِ مزخرفم
پیدا نمیکنم خودمو...
گم شده ام نیست!
دلم میخواد این حال و خودمو بردارم ببرم یه جایی و فقط داد بزنم و گریه کنم
انقدری که گلوم زخم شه و چشام کاسه ی خون 
بشینم کَفِ زمین و های های برای خودم گریه کنم
خدایا؟چرا سبک نمیشم؟خیال نداری یکم فقط یکم از این حال و هوا بیرونم بیاری؟
آدم اگه عاشق باشه میفهمه یه دردی داره ، اگه خسته باشه بازم اون مشخص،اگه درد داشته باشه اونم دَوا داره ،چمیدونم...ولی این چیه که گریبونِ من میشه؟دردِ بی در

ادامه مطلب  

باز هم دو راهی  

کار پیدا کردم.. توی کافی شاپ
الان دو روزه دارم میرم.....
همون کاره خسته کنندهٔ سنگینه انبار از کاره شیکه اینا بهتره
پشت سرم میگن  میخندن و توی روم اخم میکنن .....
چی فک میکنن پیش خودشون ؟؟؟؟؟
کار قحطه ؟؟؟
احساسه بدی دارم ... فک کنم واقعا قحطه .....
میخوام به مهرداد مدیرمون بگم دیگه نمیام..
بگم ؟ میترسم ..... از بیکاری ، از بی پولی ، از همه چیز ......
خدایا چیکار کنم ؟؟؟!!!!! 

ادامه مطلب  

بی خوابی  

خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ....
اینقدر فکرهای جور واجور توی سرم هست که نمیذاره بخوابم .......
خدایا این چشمانه من است که در این نیمه شب خسته و بیدار است ..................................!
از گوشه ی پنجره اتاقم باده سرده زمستونی خودشو میکشونه توی اتاق و منم با دستان یخ زده دارم مینویسم!
بیکاری خیلی اذیتم میکنه .....
مدام فکرم درگیره پوله مردمه .... بدهکارم!
کی میشه از این همه نگرانی رها بشم ....!!!!!
میرم سعی کنم بخوابم . امیدوارم موفق بشم . 

ادامه مطلب  

 

سلام عزیزمروز خیلی خسته کننده ای داشتمامروز یه تصادف درست و حسابی کردممقصر من بودمدختره بدبخت پیاده شد میخواست گریه کنهپیاده شدم درحالی ک میخندیدم گفتم آروم باش من مقصرمماشین ما که دویست تومنی بیشتر خرج برنداشتماشین طرف هم یه 300 تومنی خرج داره ک باید بدمخلاصه اینجوریhttps://goo.gl/yi4c02

ادامه مطلب  

شب یلدا رسید  

مراسم مامان به بهترین شکل ممکن برگزار شد
یه دیزاین فوق العاده با اجرای فوق العاده
 
 
یه نمای کوچیک از کرسی و پرده پشت صحنه
منکه توی مراسم نبودم ولی مامان میگه خیلی خوب اجرا شده 
دیشب خسته و کوفته برای مامان میوه هاش و آماده کردم 
الانم خسته تر دارم برای خودمون آماده میکنم
شب خونه grandmom دعوتیم
تولد دایی " الف " هستش
پیشنهاد دادم کیک درست کنم
همیشه خدا بهترین کیک هارو درست میکنمااااا
تاحالا نشده ژله درست کنم نگیره !
امشب نه کیکم خوب پف کرد نه ژله

ادامه مطلب  

چسب زخم  

همه هفت ترم همکلاس بودن‌مان، می‌دانستم که غروب‌ها بعد از دانشگاه توی ساختمان‌ها نقاشی وگچ کاری می‌کنی و دستانت به خاطر تماس با تینر همیشه خدا زخم و پردرد است و من همیشه توی کیف و جیب مانتوهایم یک عالمه چسب زخم داشتم که وقتی دستت خون می‌افتاد، می‌گذاشتم روی سررسید یا دسته صندلی‌ات تا به جای دستمال کاغذی چسب بزنی.اینکه این آخری‌ها خودت هم می‌آمدی و از من چسب می‌گرفتی، هر بار می‌گفتی آخرش به خاطر این شوینده‌های لعنتی و این سرفه‌های هم

ادامه مطلب  

هی امروز و فردا میکننن  

یبوست عادی نبود.انسداد روده بود.هفت روز گذسته بودداشتم پر پر میزدم گفتن بستری نیاز نیستلعنت بهشون.لعنت بهشونگفتم.من به زنیکه گفتم من همورویید داشتم قبلا .گوش ندادهر پنج دقیقه حس دفع.لعنت به منخسته شدممنو داغون کردن.یه چیز ساده رو.پیچیده کردن.لعنتی ها.احمق ها.قرص و دوا مال چهار روز ایناست.نه من با اون.وضعمالان بد شدم دو باره.حالم خرابه.خرابه.دارم میمیرم هموروییدم ملتهب شده.مجرا تنگ.شده.لعنت بهشون.من دکتر نبو

ادامه مطلب  

اخرين جمعه پاييز  

عصر اخرین جمعه پاییز !!
تنهام ، خسته  از یك روز پركار،انرژی بر و البته بازهم تنها 
خیلی دلم میخواد به چیزای خوب فكركنم اما،دیدن بعضی فیلم ها ادم و یادبعضی ادم ها میندازه .....
ولو بودم روی كاناپه و داشتم فیلم میدیدم،یكی از دو شخصیت رقیب داخل فیلم برای جاسوسی عشقش و میفرسته پیش اون یكی و بد ماجرا رقیب عشق و طرف و كف میره و گندمیزنه به همه چی 
منم كه زخم خورده رقیب ،نتونستم جلوی خودم و بگیرم و انگار كه دوست داشته باشم این خودازاری و تمام اون اتفاقا

ادامه مطلب  

قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نمیکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش میکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

راه های آموزش و تقویت املا در دوره ی ابتدایی به خصوص پایه ی اوّل:  

راه های آموزش و  تقویت املا در دوره ی ابتدایی به خصوص پایه ی اوّل:
1- روان خوانی و درست خواندن متن دروس
2- یادگیری و حفظ حروف الفبای فارسی
3- بخش کردن و صدا کشی کلمات: کاری خسته کننده برای دانش آموز است. بهتر است پس از مدّتی کار با این روش، به سراغ روش های دیگر برویم. جدول آن نیز مفید است(همانند بنویسیم).
4- تمرین با جدول ترکیب صامت با مصوّت: اگر با استفاده از این جدول کلمه بسازیم، خیلی عالی است.
5- یک کلمه بنویسیم و به تعداد حرف و صدای آن، جلویش گردی بک

ادامه مطلب  

تحول  

منتظر یه تحولم یه تحول بزرگ تو زندگیم حتى مرگ هم میتونه یه تحول بزرگ باشه....
از حس خوشحالى میترسم چون هرموقع خوشحال بودم یه اتفاق خیلى بد و وحشتناك برام افتاده
یه جورایى شاد زیستن و فراموش كردم از عشق میترسم خیلى میترسم كاش اون تحول بزرگ زندگیم زودتر رخ میداد كاش باور كنم كه عشق دیگر وجود ندارد و وسیله اى براى سوءاستفاده ست كاش بتوانم بدون عشق زندگى كنم اى كاش .... زبان بند آمده اشك ها قدرت كلام را از من دزدیده اند دنیا براى مشكل ست بدون عشق ولى

ادامه مطلب  

خانوم مهسا مطالبو نخوندی؟  

چشاتو.وا کن بخونمن جمعه دو.هفته پیش متوجه یبوست شدم.چون همورویید داشتم سابق اول با اب و الو.و.انجیر و..سعی کردم کار بیاددو.شنبه رفتم دکتر.گفتم یبوست من سخته.سابقه داشتم.قرص و دوا نوشتخوردم بدتر شدمبد.بد.طوری که هر پنج دفیقه یه بار دفع کم داشتم.و این زخممو بدتر میکرد.انسداد رودهدارو هارو.مصرف کردم بهتر نشدمجمعه رفتم اورژانس گفتم وضعمو.همه چی رو.گفتم حالم بده.بستری کنید.گفتن نه! شیاف و.قرص نوشتن.من خسته و.درمون

ادامه مطلب  

سرما  

پسرک جان سرد استبیرون از خانه که میروی خودت را قشنگ بپوشان...مبادا به امید گرمای دل دیگری، لباسهایت را فراموش کنی...این روزگار تا جان در توان دارد ....میخواهد برای قلب خسته ات بتازاند....مبادا به گرمای دست دیگری عادت کنی، که تا اخرین نفسهایت را از درون قلبت بیرون بکشد که راه هق هق ت را برایت تا ابد ببندد....پسرک جان....برایت خودت آدم برفی درست کن...زیر فیتیله ها برف بچرخ و داد بزن....اصلن آدم برفی ات را خراب کن و روی تکیه  های برفی اش بشین .....روی تمام بر

ادامه مطلب  

زناني كه با گرگها مي دوند  

كتاب " زنانی كه با گرگها می دوند"، نوشته دكتر كلاریسا پینكولا استس. احتمالا می شد ششصد و پنجاه صفحه را در سیصد صفحه خلاصه كند. ولی شاید كتابی كه برای بیدار كردن روح وحشی زنها نوشته شده است، همان بهتر كه تا دلش می خواهد حرف بزند و توضیح دهد و مثال بیاورد. زنانه تر است به نظرم...كتاب بر پایه داستانهای كهن و اسطوره شناسی ها، به تحلیل چگونگی از دست رفتن روح و حیات وحشی زنها در طی دورانها پرداخته است. شاید در عصر كنونی كه زنها بیشتر از هر دورانی مردتر

ادامه مطلب  

95  

+خسته نمیشی؟
-ازچی؟
+ازاین دلبستگی هایی که آخرش نرسیدنه
-من عادت کردم به اینکه همیشه اونی نمیشه که مامیخوایم
+وقتی این قانونومیدونی چرادل می بندی؟
-اون دیگه کاردله من نقشی توی انجام شدن یانشدنش ندارم
+پس چطوری می تونی تحمل کنی این نرسیدنارو؟
-صبروخوب یادگرفتم
+پوست لبتوکندی ولش کن
-دیگه چه خبر؟:)
#مکالمه های صامت

ادامه مطلب  

 

دیگه هیچ وقت هیشکیو تودلم راه نمیدم غیر از امیر جونم حتی رحیمم از دلم رفته اون دیروز توشب نشینی حرفایی تو خونه دوستش زد که من خراب شدم یعنی هیچ شدم واینطوری شد که اونی که دیوانه وار عاشقش بودم هم ازم فاصله گرفت همون کسی که اون حرفارو میزد ودلمو می برد گفت که عشق تاریخ دارد باشه قبول کردم تاریخ دارد اما مثل همیشه نتونستم بگم پس چرا حالا که کار از گذشته پی بردی من نمیتونم خودمو ببخشم باورم نمیشه تواین سن فریب خوردم لعنت بر هرچی سادگی ونیرنگ رحی

ادامه مطلب  

پروپوزال نویسی،ترجمه مقالات،نوشتن پایاننامه و ترجمه ی مقالات  

با سلام و سلامتی و آرزوی موفقیت و خسته نباشید!!! پروپوزال نویسی،ترجمه مقالات،نوشتن پایاننامه و ترجمه ی مقالات و حتی آموزش نحوه پروپوزال نویسی و نوشتن پایاننامه با نازل ترین هزینه  پذیرفته میشود.ضمنا قابل ذکر است که در سریع ترین زمان و به بهترین نحو ممکن کارها توسطمرد به های برتر انجامه آهنگ گرفت.
 
 
                                               دکتر امین برخورداری
 
                  09366850052 
 

ادامه مطلب  

مطمن باش فقط بهت میخنده  

دیواری کوتاه تر از من نیست؟!
برای دلخوریتان؟
برای نامرد بودنت؟دخترک دیواری کوتاه تر از من پیدا نمیشود که با ناسزار گفتنت ناخوشی هایت را در سطل دلم بریزید؟
سایبانی غریب تر از پسرک بختیاری پیدا نکردی برای ناخالصی های روزمره ات؟ناسزای بهتری برای خودم و خانواده ام سراغ نداری؟
مگر من چه ها گفتم فقط گفتم دوستت دارم.
برای بی دریغ گویی هایت چی داری؟
غریب تر از قلب شش ساله پسرک بختیاری چیزی پیدا نکردی؟
من که شانه هایم مثل کوه بودند با یک عشق خم شدمشک

ادامه مطلب  

سال نو مبارک  

سال نو می شود. زمین نفسی دوباره می کشد. برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زنندو پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره... من... تو... ما...کجا ایستاده اییم. سهم ما چیست؟.. نقش ما چیست؟... پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد وچون همیشه امیدوار و سال نو مبارک...
 

ادامه مطلب  

داستان گیلاس/8  

پارسال از قطب شمال بهم زنگ زدند گفتند پاشو بیا اینجا,شب یلدائی دور هم باشیم,صبح هم میریم کله پاچه میزنیم!!منم که میدونید عاشق کله پاچه,پاشدم رفتم قطب شمال!
تا رسیدم چند تا جعبه انار گذاشتند جلوی من و گفتند بی زحمت اینارم دون کن دورهم بخوریم,بعدشم صبح میریم کله پاچه ای!!منم به عشق کله پاچه شروع کردم به دون کردنِ انار و اونا هم کاسه کاسه به انار دون شده نمک میزدند و میخوردن!
چند ساعت که گذشت خسته شدم و پرسیدم:ببخشید,تا صبح خیلی مونده؟یکیشون همونط

ادامه مطلب  

دلنوشته...  

بازم من.. بازم دیوونگیام..بازم دلتنگی..بازم خاطرات بدجنس..گاهی در اوج تسلیمت در برابر سرنوشت و تقدیر.. انقد آدم بدا رژه میرن رو روح و روانت انقد نمک میپاشن ب زخمای تازت ک دوس داری با همه ی وجود فریاد بشی و گوش دنیارو کر کنی .. خستم بخدا.. تو زندگیم بیشتر از اینکه تکیه کنم تکیه گاه شدم.. ولی خستم دیگه نمیتونم خدایا خودت پناه دل خسته من باش..
 
 

ادامه مطلب  

همه چی آرووووووووم نیست !!  

این روزها هم داره بهم خوش میگذره ، هم معمولی و هم گاهی از همه چی خسته میشم !!
ماهی که داره تموم میشه و احتمالا یه اسباب کشی افتادم 
البته جهت پیشگیری مشغول اماده سازی مکان جدید هستیم ( رنگ و نقاشی و در و دیوار خونه ) 
مغازه هم برنامه خرید کارهای جدید و دارم که فکرم و درگیر کرده 
از همه مهمتر : پوووووووووووووووووول ندارررررررررررررررررم 
در عوض خوشیهایی بوده از طرف خانواده و دوستان که این تحمل این شرایط و اسونترش کرده 
جاتونم خالی از بابت اینکه

ادامه مطلب  

15  

از صبح همش استرس داشتم . ساعت 5 گوشیم زنگ خورد اما انقدر که خسته بودم قطعش کردم و تا ۶ و ربع خوابیدم و هی درس خوندن رو به تعویق انداختم تا الان . دلشوره داشتم 60 درصد واسه بیو و 40 درصد واسه مسائل دیگه . زنگ زدم به مهسا و باهاش حرف زدم . خیلی استرس داشت اما تصمیمشو گرفته بود . با تصمیمش موافق بودم . تصمیم درستی بود . خیالم بابتش راحت شد و بهش گفتم که براش خیلی دعا میکنم و امیدوارم موفق بشه . 
و اما من ... صبورانه منتظر خدا موندم و بهش توکل کردم . در کمتر از

ادامه مطلب  

قصد مسافرت به دبی  

تصمیم دارم بعد از این مطالعه و امتحان، برای رفع خستگی یک سفر گردشی و کاری به نمایشگاه ساختمانی در دبی بروم و خستگی تقریبا شش ماهه را از تن به در کنم امیدوارم مشکلی پیش نیاید و به دنبال آن دوباره عاشق شوم و دوباره حس جواني را در پیکره خاکی و مرده زنده کنم پس این پست را می گذارم که تا شش ماه آینده باید به سفر دبی بروم. و ببینیم حرف پیش آیا به وقوع می پیوندد آیا؟

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم  

امشب رسما محل کارم رو ترک کردم ....
دیگه برنمیگردم .... فشار و سختیه کار یکطرف 
رفتارهای بدشون یکطرف ..
خسته ام از این همه توهین !
به مدیرمون گفتم حجم کار خیلی بالاست من نمیتونم .
ظاهرا اصلا راغب به رفتنه من نبود !
مردِ خوبیه و واقعا هوامو داره ولی .....
شاید یکی منو ببینه بگه اینو نگا چقد ناز نازیه !
ولی باور کنین واقعا کارش سنگینه
کلا ده دقیقه هم وقت استراحت داریم که اونم من مشغوله بحث با احمد آقام .....
هنوز هیچی نشده دلم برای کارم تنگ شده ....
یعنی زنگ م

ادامه مطلب  

ایستگاه عشق  

باز رسیدیم به ایستگاه بارون همه جا رو خیس کرده بود شب بود... راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم... خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم... بخار از دهنت بیرون میومد... خستگی رو توی چشمات میدیدم یادته... عشقم بودی... مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما نخوری... رسیدم خونه با اینکه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم! گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت... حالا اومدم توی همون ایستگاه اینبار تنها بودم!!! هوا سرد بود... ولی کاپشنم تنم بود...!!!

ادامه مطلب  

زنگ تفریح  

 
 
گریه کنید ، گریه کنید ای خاطرات گذشته. ای خاطرات دوران از یاد رفته ی جواني، ای اشک های پنهانی، گریه کنید عشق من رفت... عشق من مرد...
 
نمیتوانم!  باور کنید ، هیچ نمیتوانم او را ، خودش را نه ! همه ی آنچه او در پریشانی نگاه پریشانش برای من و بالاتر از من ! برای قلب دیوانه پرست من داشت ، فراموش کنم...

ادامه مطلب  

پاسخ سوال  

با سلام کد دروس (رایانه ) تخصصی در سیستم دانا برای دانش آموزان  پایه دهم کاردانش رو برامون می تونین بفرستین((زهرا))
 
با سلام خدمت همكار محترم
كلیه كدهای دهم كلیه رشته ها از خود برنامه دانا از منوی انتخاب واحد گزینه دروس تخصصی نظری و فنی قابل مشاهده هست وقتی در كادر اسم رشته ها را مشاهده می كنید رشته های جدید دهم در پایین قرار دارند
 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
باعرض سلام و خسته نباشدخدمت برادر عزیز

ادامه مطلب  

خونه تکونی  

»سلام.این وبلاگ رو سال 88 به هوای نوشتن خاطراتم ایجاد کردم.خاطراتم از دوران خدمت و حال اون سالها رو مینوشتم  ،خاطرات شیرین و طلخ .همه و همه نوشتنش برام لذت بخش بود.اواخرسال 88 بود که alidalton فیلتر شد و به alidaltun کوچ کردم ، هیچ وقت شور و حال اون روزا رو یادم نمیره ، طراحی آواتار و .... و از همه مهمتر دوستای  بسیار خوبی که از طریق همین وبلاگ پیدا کردم  و هنوزم هم ادامه داره
»» یه پشتیبان از وبلاگ قدیمیم دارم که فیلتر شد و مربوط به خاطرات دوران سربازی میشه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1