ترکیدن اون سنگ بر ؟
واقعا؟ اگه یه تیکه اش با بیرحمی میرفت تو قلبت چی؟
الان باید میومدم واس مراسم؟
الان موندم شکر کنم یا وحشت کنم از سانحه؟
احساس میکنم عقب موندم از همه چی. انگار که دیگه به هیچ جا تعلق ندارم. چشام خشک شدن. شاید به اندازه اشکایی که اینجا ریختین منم حق داشتم بدونم!
هنوز ذهنم هضم نمیکنه! اگه میرفت تو چشای سبزت من چیکار‌میکردم؟ کسی میدونه؟
کسی میدونه من چجوری این ذهن لامصب رو خاموش کنم که امروزم تموم شه؟

ادامه مطلب  

شعر متن آهنگ تجربه کن با صدای شادمهر عقیلی  

شعر متن آهنگ تجربه کن با صدای شادمهر عقیلی
دستتو ول میکنم اگه میتونی برو یه قدم تجربه کن بی من این آینده روبعد من هر کی بیاد من ازش عاشقترمبعد من هر کی بیاد من ازت نمیگذرم
تو نمیتونی بری وقتی عاشقی هنوزهر چی از تو بشنوه به خودم گفتی یه روززندگی کردم تو رو تا نگاه آخرتمن همین نزدیکیام یه قدم پشت سرت
بعد من هر کی بیاد باید از من بگذرهتا کجا باید بری تا منو یادت برهرفتنت عذابته خاطرات با کیههر چی تجربه کنی بعد من تکراریه
 
Download MP3 / دانلود اهنگ کیف

ادامه مطلب  

 

عزیزم از روزی که تو رفتی همه خاطره هامونو سوزوندم
آخه حالم خراب و داغون بود با دعاهای مادرم موندم
ببین عشقت باهام چیکار کرده من برای خودم کسی بودم
رد داده مغز من عین روانیام عشقم کجایی
همه باهام بدن قید منو زدن عشقم کجایی
کوله ام رو دوشمه تو این خیابونا عشقم کجایی
بارون که میزنه خیس میشه کارتونا عشقم کجایی
 
واست تو, روی همه وایسادم همه می خوان که نا امیدت شم
مدل موهامو عوض کردم تا شبیه عشق جدیدت شم
من کجا همچین آدمی بودم من برای خودم کسی بودم


ادامه مطلب  

 

یه پروژه تموم شد تحویل داده شد !!!!
یه تحقیق کامل برنامه نویسی  go  هم تحویل دادم!
اخیییییییییییششششششششششششششش
به معنای واقعی کلمه 
فقط 2 تای دیگه مونده 
ای خداااااااااااااااااااااا اونا هم تموم بشه 
تازه داره از برنامه نویسی خوشم میادددددددددددد خیلیییی 
انگار تازه دارم می فهممش :)

ادامه مطلب  

 

با هیچکس نمیتونم حرف بزنم از دیروز. تنها جایی که واسم مونده اینجاس...
دستایی که من هنوز نبوسیدم. ولی... با اون قیافه!! چقد ترسناک بود... چقد اون جای زخم وحشتناک بود. چقد جلوی گریه ام رو دیگه کسی نمیتونه بگیره. یعنی چشام کاسه خون شده‌ نمیدونم از کجا. از این مدت سختی و رنج یا از‌همین یه اتفاق!
حتی به اندازه میلی رنج واسم صبر نمونده...

ادامه مطلب  

 

قلب کوچیکم ازت پر از زخمای بزرگه...
+ سردرد دارم هنوز... چشام اذیتم میکنن... شیمی باید به خونم... همه چی داغونه من چقد خوشبختم... 
++ دوست داشتن آدما فقط تا جایی که باهاشون رو دروایسی داری، حتی نمیتونی زل بزنی به چشاشون... بعدش تلخه.
+++ رسیدیم به قسمت بارونیه اون چرخه... دیشب البته! نه تونستم بنویسم. 

ادامه مطلب  

دلنوشته...  

نمیدونم از کجای دلم شروع کنم... کجاشو بتکونم ...ی حرفایی هس ک فقط و فقط مخصوص دله.. تا میای بنویسیش رنگو بوش عوض میشه...ی آدماییم هستن ک فقط و فقط تو دلتن و تو دنیات غایبن.. خدایا... بخودت قسم دیگه نمیتونم ادامه بدم.... دنیای من بدون اون خالیه خالیه.. دلم اما پره.. ک گاهی اضافش از چشام میچکه.. دلم پر از عشقه پر از درد دوری و جداییه.. دلم پره از دنیات خدام... حداقل بگو بهم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب  

 

اگه به من بود می گفتم امشب شب یلداست  . شبی که تموم نمیشه نمیگذره 
اشکای منم تمومی نداره . 
دلم  گرفته از همه چیز و همه کس 
ادم که نمیشه همیشه بخنده یه وقتایی دلش میگیره پیش بچه ها میخندیدم اونا گناهی ندارن ناراحتی من و ببینن ولی خب اینجا دیگه مال خودمه قلمرو منه تنها ساکنشم خودمم پس همه کار می تونم بکنم . 
امشب باید عذاداری کنم تا فردا که بلند شدم  حالم خوب باشه. امشب باید همه چیز و تموم کنم برای خودم تا اروم بشم . 
پونه میگه یه مدت برای خودتون ع

ادامه مطلب  

آهنگ فرهاد دریا  

گردش چشم سیاه تو خوشم می آید
موج دریای نگاه تو خوشم می آید
همچو مهتاب که بر ابر حریری تابد
تن و تن پوش سیاه تو خوشم می آید
چون چراغی که دل شب به مزاری سوزد
سوختن در سر راه تو خوشم می آید
در سپهر نگهم نور فشاند شبها
مهر من جلوه ماه تو خوشم می آید
جلوه گلشن اندام که دیدی ای دست
که خس و خار و گیاه تو خوشم می آید
بسکه در آتش هجران کسی سوخته ایی
اشک جان پرور و آه تو خوشم می آید
رفتی از خویش و کف پای که را بوسیدی؟
ای دل پاک گناه تو خوشم می آید
 
 این اهنگ از

ادامه مطلب  

قاصد!  

لعنت به هرچی استاده که حالیش نیس بوی خونه یعنی چی! 
به خاطر یه امتحانچرت‌مجبور شدم باز بمونم اینجا!! باورم نمیشه باید ساکمو واس شب باز کنم! اخه اگه یکم سواد داشتی استاد میگفتم حالیته چی به چیه!!!
___________
چقد اون تالاب تولوب قلبم وقتی رفتم دم در شیرین بود. وقتی پستچی بسته رو داد دستم... وقتی داشتم امضا میکردم از شدت خوشحالی دستام میلرزید!
چقددددددد میتونه پست چی هیجان به آدم بده، اولین بار بود تا این حد ذوق زده شدم.
وای وای هنوزم برق چشام رو حس میکن

ادامه مطلب  

طلوع  

خورشید که طلوع کرد زندگی جدیدی رو شروع کردم. نقش یسری آدم رو تو زندگیم کمرنگ کردم و بعضی ها رو هم حدف کردم و فضای خالی کافی بوجود آوردم که آدمای خوب بیشتری رو توی زندگیم جا بدم. آدمایی که خودخواه و مضخرف نباشن و نخوان بقیه رو وادار کنن مطابق میلشون رفتار کنن
خورشید که طلوع کرد به کلاغا و گربه ها غذا دادم و تموم روز خندیدم رفتم  امامزاده صالح و گفتم خدایا مواظب خوبیام باش و نزار توبه رو بشکنم و تموم شب تو تجریش قدم زدم و به کسایی که موسیقی مینواخ

ادامه مطلب  

خدا  

گم شدم میونِ حالِ مزخرفم
پیدا نمیکنم خودمو...
گم شده ام نیست!
دلم میخواد این حال و خودمو بردارم ببرم یه جایی و فقط داد بزنم و گریه کنم
انقدری که گلوم زخم شه و چشام کاسه ی خون 
بشینم کَفِ زمین و های های برای خودم گریه کنم
خدایا؟چرا سبک نمیشم؟خیال نداری یکم فقط یکم از این حال و هوا بیرونم بیاری؟
آدم اگه عاشق باشه میفهمه یه دردی داره ، اگه خسته باشه بازم اون مشخص،اگه درد داشته باشه اونم دَوا داره ،چمیدونم...ولی این چیه که گریبونِ من میشه؟دردِ بی در

ادامه مطلب  

 

این همه سال درس خوندم هیچ وقت نفهمیدم چرا اینقدر تنهام این همه کتاب خوندم هیچ وقت تو هیچ کتابی ننوشته بود چرا بعضی ها برای همیشه تنها می مونن هیچ جا ندیدم ونخوندم که برای درمان تنهایی چیکار باید بکنم موندم تنهاییم بزرگتر شد اونقدر بزرگ که دیگه حتی پسرم که از گوشت وپوست خودمه نمی تونه پا تو سرزمین تنهایی من بذاره هر روز ازم دورتر میشه کاش بر میگشتم به اون سالایی که چشام تار بود هیچی وتشخیص نمیداد تو صورت ادما تو برق چشاشون برق چشای شیپورچی دی

ادامه مطلب  

 

ساعت سه و ربع بعداز ظهر. درو که باز میکنم مخلوطی از بوی شامپو و غذا به مشامم میرسه. بی اختیار یاد سین و ز می افتم. دراز کشیدم و منتظر ساعت چهارم. از در غربی اومدم تو و تیله خاطرات اولین قدمام که از همین در با میم ب شروع شد رو از تو آرشیو خاطرات میکشم بیرون. بعد همه تیله های قرمز و زرد و آبی این سه سال میان جلو چشام. حالا آماده می شم تا برم بیرون. از در شرقی برم بیرون و به "سد نس" خاطراتم میگم آروم باش این بغض تا همیشه مهمون گلوت نیست. این چشات همیشه این

ادامه مطلب  

دل تنگی  

چشمم به ضریحت افتاد و اشک ریختم...
گوشم به صدای جیلینگ جیلینگ اون لوستر های قشنگت داشت عادت میکرد ...
حال و هوای 2نصف شب تا 7صبح و یادم نمیره 
یادته راحت مینشستم یه گوشه و گوش میکردم به صدای لوسترها یا زیارت امین الله میخوندم و نماز حاجت برا بقیه؟
توی روز هم دلم میخواست بیام کنار ضریحت و کنارت باشم ولی شلوغ بود ...
مامانم هی میگفت خب برو ...
یا اگ میخواست بره جلو نمیذاشتم میگفتم از همینجاهم به آقا سلام کنی میرسه 
حتما که نباید مردمو پامال کنی 
کلا1م

ادامه مطلب  

ترحیم  

حتماً لازم نیس ببینی كه اسمشو زدن روی آگهیِ ترحیم...یه روزی دلت تنگ میشه و بر میگردی دلت میخواد دوباره رابطه رو ادامه بدیولی دیگه اون آدمِ سابق نیستمیدونی چیه؟ اون آدم دیگه مُرد...هرچیزی رو كه دیر بِری سراغش، تاریخش تموم میشه و میمیره!
 

ادامه مطلب  

آهنگ عید تلخ  

بلاخره بعد از مدت ها سکوت حسن کریمی(گرگ سیاه)
یه کاره متفاوت انجام داد
و اون خوندن یه اهنگ دیس لاو ب سبک راک با یک خواننده ی رپر
کارشون خوب درومده حتما دانلود کنید
عنوان کار : عید تلخ
به کانال تلگرام حسن جان هم تشریف بیارین کارش درسته نیاز به حمایت داره:
HassanKarimi5712@
دانلود:
 
با کیفیت 320
 
با کیفیت 128
 

ادامه مطلب  

 

خداروشکر قبول کردم یه اشتباه بودیو تموم شدی...دارم سعی میکنم خودمو ببخشم بابت انتخاب عجولانم....دارم سعی‌میکنم به خودم بیام و خودم بسازمو به فکر ایندم باشه...بسه انقدر حرص نبودنتو خوردم بسه انقدر زجر کشیدم...خیالم راحته هیچکس ب اندازه من نمیتونه عاشقت باشه...خداروشکر زود فهمیدم 

ادامه مطلب  

good day  

امروز یکی از بهترین روزای عمرم بود  یلی خیلی عالی  کافیه آدم خودش بخواد یروز خوبو رقم بزنه به دلایلی من شروع کردم به گفتن خوشبختی خوشحالی خوب بودن هرچند دلایل اون غم انگیز بودن اما باعث شد یروز خیلی عالی داشته باشم والبته واقعا همه چیز هم باما هم سو شد روزی که باهیجان ولبخند وخوش اخلاقی شروع کردم وبا لبخند غیرمنتظره یه آدم که کلی حس خوب بهم داد تموم شد به حدی که الان دلم میخواد از خوشحالی گریه کنم به توصیه باران این نوشته استثنائی رو تو و

ادامه مطلب  

پایان  

یه حال خوشی دارم/ بالاخره تموم شد این درس و دانشگاه و الان من یک انسان آزادم!!!!!!!! بسیار خوشنود و خوشبخت! مرسی استاد دمت گرم! واقعا اون نوزده و هفتاد و پنج خستگی این شیش هفت ماه کار روی پایان نامه رو رفع کرد خیلی خوشحالم و وایییییی من برم شیرینی بخرم

ادامه مطلب  

 

نوشته بود الآن میتونم قلم خوشنویسیمو بردارم تراش بدم.واسه نوشتن...نوشته بود سیاه مشقام اما تمامش سفید بود.... جای تموم حرفایی که نه باید میزد کلی نوشته بود... همه چی خوب بود، دست خودشو گرفته بود برگشته بود به خودش....اما... چشممو که باز کردم، فقط یه خواب بود. ننوشته بود سیاه مشقام اما سیاه بود، حرفهایی که نه باید میزدو زده بود، قلم خوشنویسیش شکسته بود و همونجا دور از خودش چمبره زده بود....

ادامه مطلب  

 

سلام...نمیدونم چرا! اما روز به روز بیشتر عاشقت میشم...بیشتر...بیشتر از قبل...میدونی چیه فاطمه؟تازگیا فکرای جدیدی به ذهنم میرسه...که اگه من یک روز بمیرم...کی اولین اشک رو واسم میریزه؟...یا اصلا به خاطرم گریه میکنی؟ سر مزارم میای؟ یادی از من میکنی؟ یاد اون زمونا میوفتی..که...که یه پسره بود...اسمش جواد بود...یا اصلا یادت میوفته که یه عاشق بودم؟...عاشق تو بودم...که همه فکرو ذکرم تو بودی؟حاظر بودنم جونمم فدات کنم...اون روزی که بهت گقتم دوست دارم فکر کردی دارم

ادامه مطلب  

...  

عزیزم نمیدونی چقدر داتنگتم .خوشحالم که فردا ماموریتت تموم میشه و برمیگردی ایران .عزیزم هر چه زمان میگذره به زیبایی های انتظار بیشتر پی میبرم و این حس  قشنگ رو مدیون تو هستم .
 
میخوام بدونی که تو برای من فقط یه عشق و ی دوست داشتن نیستی تو برای من فداکار ترین مردی هستی که تا حالا دیدم  و این برای من باعت افتخاره
تو بزرگ مرد من هستی
دوست دارم SilenT من 

ادامه مطلب  

خونه خونه  

دیروز اومدم خوووووووووونه
مثلا زنگ گوشی رو برا 8:30 صبح کوک کرده بودم ک زد پاشم بیام
اما نزدیکای 11 بود ک داداش حسینم زنگ زد از خواب بیدارم کرد
عصر بود ک رسیدم روستا
 
شبم با بابا و مامان و داداش حسین فیلم دیدیم....خیلی حال داد
اول فیلم بادیگارد رو دیدیم...خیلی خوشم اومد ازش...عاالیه به نظر من
تووو دانشگاه پخشش کرده بودن اما من نشد ک برم ببینم
همش دنبالش بودم.
بعد تموم شدن بادیگارد ، قسمت آخر موش و گربه ی ممد صمد رو دیدیم
اونسری ک اومده بودم خونه قسمت

ادامه مطلب  

دیدنی ها کم نیست  

نشسته بود روی نیمکت و به روبروش نگاه میکرد. بی حرکت. بی روح. بی تفاوت.یه تسبیح پلاستیکی ارزون هم دستش بود. ولی ظاهرا چیزی نمیگفت.دختر که اومد، دست پاچه بلندشد، بعد انقدر محکم بغلش کرد و بوسیدش کهفکر کردم سالهاست ندیده تش.انگار پیرمرد ذره ذره ی حیات رو از آغوش و صورت دختر می مکید!برخلاف چند لحظه پیش، حالا داشت با انرژی وصف ناپذیری برای دختر، بلند بلند حرف می زد.دختر هم نشسته بود و داشت پاهای پیرمرد رو چرب می کرد._ گوش می دی بابا!_ آره! گوشم به شماس

ادامه مطلب  

 

سلام
امروز‌ از خواب که پاشدم وبمو چک کردم
دیدم یه کامنت گذاشته عشقم
بهم گفت آدم کثیفی ام،نمیدونم شایدم هستم،آخه هیچکی اندازه اون بهم نزدیک نیست و با هیچکس به اندازه اون صادق نیستم،چون مهم ترین آدم زندگیمه
بهم گفت که تظاهر میکنم به دوست داشتنش
نمیدونم چجوری به این نتیجه رسید
راستش فک کنم بخاطر اینه‌ که  اینجوری راحت تره 
دیروز اون بعد ازینکه یه روز جوابشو ندادم پیام داد که کجایی؟میگم کافه
بعدمیگه میگه هروقت خوشگذر

ادامه مطلب  

 

یه برنامه گذاشتم برای خودم نمیدونم میرسم یا نه ولی باید برسم .
می خوام یه سایت شخصی درست کنم برای خودم مهم ترین هدفش اینه که به خاطرش بشینم html css javascr اینا بخونم . ایده ای ندارم چه مطالبی قراره بزارم  فعلا فقط به این فکر می کنم یه سری هدف مشخص کنم یه deadline براش بزارم  نمونه کارایی که انجام میدم مثل همین طراحی وب اینا که تا اون موقع درست و حسابی یاد گرفتم درست کنم برای خودم . 
دارم فکر می کنم این ترم تموم شد دوره شبکمم بهمن تموم میشه . بگردم برم سر کا

ادامه مطلب  

[11] .."#کتاب_بخوانیم "  

حمید داودآبادیدیدم که جانم می رود
[11] .." #کتاب_بخوانیم "طبق روال هر روز، رفتیم طبقه ی بالای خانه ی ما. نمی دانم چرا، ولی انگار معتادش شده بودم. تا نشستم روی زمین گفتم:- مصطفی، زود باش دستات رو بگیر جلو.دست هایش را که به هم چسباند و گرفت جلوی صورتم، شروع کردم هر گندی که از دیروز تا امروز زده بودم، گفتن.که خندید و گفت: حمید، واسه چی هر روز که این کارو باهم می کنیم، گناهامون کمتر میشه یا دستامون خالی تر؟- خب معلومه. که کمتر گناه کنیم.- ببین، من نه بهشت د

ادامه مطلب  

یکی بود که دیگه نیست  

کنار سالن ایستاده بودم تا مهندس بیاد و زود! برگردیم شهر.از اتاق ثبت نام اومد بیرون و منو دید. فک کرد من مهندسم.خیلی فرز! دوید جلو و گفت:_ شما باید امضا کنید؟گفتم: نه. مهندس الان میاد.ناخودآگاه چشمم افتاد به پاهاش. دمپایی پاش بود.سریع چادرش رو گرفت جلوتر که دمپایی هاش پیدا نشه.از فقر هیچ چی کم نداشتن. ولی این همه عزت؟!یخ کردم. از خودم خجالت کشیدم. آخه این چه کاری بود؟!به خودم گفتم: اومدی دو دقیقه کمک کنی، یا صد سال «خجالتشون» بدی؟!ما را چه به این ادا

ادامه مطلب  

سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

 

بدنم کرخته، انگار خونی توش جریان نداره، همه چیز توی وجودم منجمد شده، غم روی قلبم چمباتمه زده، همه چیز رنگ سکون و یکنواختی ب خودش گرفته، نه من دیگه اون ترانه ی سابق نیستم، اون دختر مهربونی که دلش برای همه میسوخت حتی گربه کنار خیابون نیستم، از هممه فاصله گرفتم حتی خودم،اینجوری بهتره ، اره بهتره، بذار یخ بزنم ، منجمد شم، عوضش اذیت نمیشم ، غصه نمیخورم، بودو نبود کسی واسم مهمترین زندگیم نمیشه،همه چیز میگذره تموم میشه ، اروم میشم، به این وضع عاد

ادامه مطلب  

دوست معمولی  

+حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،بیا دوستِ معمولی باشیم_دوست معمولی چجوری میشه؟آهان وایسا خودم بگمیعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...! شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کار

ادامه مطلب  

جرئت!  

چقد احساس میکنم که خالی شدم. انگار دیروز باری که چندین سال بود با خودم حمل میکردم، رها کردم که بیفتن همگی... ولی شدتش شونه هامو درد آورده! همه نگفته های این چند سال به رفقای قدیمی.. اشک... آه... ولی خب میشد بگم که ذهنم اون درد کرختی رو الان کمتر حس میکنه. این غباری که از پستوهای ذهنم شستم انرژی زیادی برد ولی همیشه نباید به عادت سابق زندگی رو ادامه بدی مگه نه؟
القصه فعلا نمیتونم به درستی سرپا وایستم. به معنای واقعی شونه هام و کمرم درد میکنه. از تخت پا

ادامه مطلب  

16  

داشتم کتاب صوتی فلورانس اسکاول شین رو گوش میکردم. داشتم با خودم میگفتم که وقتی ساعت یک شدم برم پای درسم دیگه . یه دفعه به دلم افتاد که برم دانشگاه . عقلم میگفت بمون خونه و بیو بخون . حالا اندیشه و تاریخ یه جلسه غیبت خوردی هم خوردی ! اما تصمیم گرفتم به ندای قلبم گوش بدم . سریع حاضر شدم و به بابا گفتم که منو برسونه .بدو بدو از در دندون تا دانشکده دویدم . وقتی رسیدم طبقه ی اول ، میخواستم جزوه ی بیوم رو بذار یه گوشه ای که بعد کلاس برم برش دارم . آخه ضایع ب

ادامه مطلب  

Im back,broken!!  

خیلی دوست داشتم دیگه لازم نباشه اینجا بنویسمدستام میلرزهدوباره از دستش دادمبهش گفتم اگه برم طرف اون هم بازم بعد یه مدت تموم میکنیم باهملعنتی مگه دوسم نداشت؟؟پس چرا واسه موندنم ذره ای تلاش نکردخدا خدا میکردم بهم بگه بمون،نمیخواد بری طرف اون :)اما نگفت حتی یه بار!!!بیچاره منکسیو ندارم علاقه ای ب بودنم داشته باشهالان داشتم این آهنگو گوش میدادم تا یکم حالم بهتر شهhttps://goo.gl/hUKK84اما وقتی گفت She doesn't love me, no she don't love me no moreShe hates my company, yeah she don't love me no more

ادامه مطلب  

133.  

 
درست همون جایی که با خودم فکر می کردم نمیشه همه چیز اینقدر خوب تموم شه ...
یه قسمت فوق العاده، با همه ی واقعیت هایی که لا به لای قصه هاش پنهان کرده بود و همه ی شباهتش به زندگی واقعی: همونقدر تلخ، همونقدر تکون دهنده، همونقدر پر از امید!
 
پی نوشت:
جیسون گدیون من رو یاد یکی میندازه که تصویری ازش ندارم o_O
 
#Criminal Minds, S1E14

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1