داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و نمرود  

ماجرای حضرت ابراهيم (ع) و نمرودحضرت ابراهيم (ع) / ماجرای حضرت ابراهيم (ع) و نمرودنام مبارك حضرت ابراهيم - علیه السلام - قهرمان توحید 69 بار در 25 سوره قرآن آمده، و یك سوره قرآن (چهاردهمین سوره) به نام سوره ابراهيم است. فرازهای سازنده و گوناگون زندگی سودمند آن حضرت در ضمن 25 سوره قرآن ذكر شده است، و این موضوع بیانگر عنایت خاص قرآن به زندگی ابراهيم - علیه السلام - است، تا پیروان قرآن آن را بخوانند، از آن درسهای بزرگ زندگی را بیاموزند. و از مكتب سازنده و

ادامه مطلب  

تولّد ابراهيم (ع) و تفكر او در آفرينش  

تولّد ابراهيم (ع) و تفكر او در آفرینشحضرت ابراهيم (ع) / تولّد ابراهيم (ع) و تفكر او در آفرینشتولّد ابراهيم در درون غار، و سیزده سال زندگی مخفی اوشب و روز هم چنان می‌گذشت، هفته‌ها و ماه‌ها به دنبال هم گذر می‌كرد، و به همین ترتیب ولادت ابراهيم - علیه السلام - نزدیك می‌شد، مادر قوی دل و شجاع ابراهيم - علیه السلام - همواره در این فكر بود كه هنگام زایمان كجا رود، و چگونه فرزندش را از گزند جلّادان حفظ نماید؟

ادامه مطلب  

ترحیم  

حتماً لازم نیس ببینی كه اسمشو زدن روی آگهیِ ترحیم...یه روزی دلت تنگ ميشه و بر میگردی دلت میخواد دوباره رابطه رو ادامه بدیولی دیگه اون آدمِ سابق نیستمیدونی چیه؟ اون آدم دیگه مُرد...هرچیزی رو كه دیر بِری سراغش، تاریخش تموم ميشه و میمیره!
 

ادامه مطلب  

آدمها آنقدر شجاع نیستن...  

وقتی ناخون از خیلی ته گوشه‌اش می‌شكنه، آدما دو دسته میشن، اونایی اون درد زیادشو تحمل می‌كُنن و با دندون، ناخون و یه كمی از گوشتشون رو می‌كَنن، اونایی كه صبر می‌كُنن تا ناخونشون بلند بشه و بعدن كوتاهش كُنن، اما خب هميشه انقدر به این ور و اون ور گیر می‌كنه و شكستگی جلوتر میره و اذیت می‌كنه تا خودش خود به خود كنده ميشه، این داستان آدم‌هاست و مدل دل كندنشون از رابطه‌های از دست رفتشون...ميشه یه درد رو انقدر با خودت بكشی و ببری و گیر كنی به این

ادامه مطلب  

[10] .."#کتاب_بخوانیم "  

داوود امیریانگردان قاطرچی هانشر.کتابستان
[10] .." #کتاب_بخوانیم "آقا ابراهيم آن چنان وحشت زده از جا پرید که لیوان چایی داغ که در دستش بود، ریخت روی شلوارش. جیغ بعد از آن، هم از درد سوزش بود، هم از بهت و حیرت.- ای وای، چی گفتی؟یوسف تته پته کنان گفت: چی شد آقا ابراهيم، بد جوری سوختید!- آقا ابراهيم به خیسی شلوارش فوت کرد. بعد با چشمان پر درد و خیس از اشک گفت: درست شنیدم، میخوای خشم شب راه بندازی؟- آقا ابراهيم، به شما باید توضیح بدهم و توجیه تان کنم؟یوسف

ادامه مطلب  

ثبت نوشته هام  

هميشه دلم میخواست خودم بنویسم.برای هركسی كه دنبالم میكنه.. هر كسی كه وقت میذاره و میخونه.دلم خواسته به هم نزدیك باشیم..خوشحالترم وقتی مینویسم و خونده ميشه...مثلا از این كه داشتم فلان جا یه پاستای بدمزه رو تحمل میكردم و یه آدم عجیب با انرژی نه چندان دلچسب دوتا صندلی اون طرف تر داشت جملات مزخرم میگفت و این طرف یه فرشته نشسته بود كه آرامشش توی اون جمع نگه ام میداشت..یا مثلا بااد عجیب خوبی كه امروز عااااشقانه به بهار بودن نزدیكم كرد..یا حتی خوشحالی

ادامه مطلب  

ابی - کی اشکاتو پاک میکنه  

C            G                             Dm              F        Em                          C
كی اشكاتو پاك میكنه شبا كه غصه داری ... دست تو موهات كی ميشه وقتی منو نداری
C            G                     Dm          F          Em                              C
شونه ی كی مرهم هق هقت ميشه دوباره ... از كی بهونه میگیری شبای بی ستاره
                                  F                                    G                                   Em                    
برگ ریزونای پاییز  كی چشم به

ادامه مطلب  

نوکیش مسیحی ایرانی ابراهیم فیروزی وارد چهارمین سال حبس خود شد  

ابراهيم در حالی وارد چهارمین سال حبس غیر قانونی خود میشود که حتی یک ساعت از حق مرخصی خارج از زندان و یا حق ملاقات با مادر بیمار خود که مبتلا به سرطان میباشد محروم بوده است.
 
ابراهيم فیروزی فعال مسیحی ۳۰ ساله شهریور ماه سال ۹۲ دستگیر شده است سابقه بازداشت های متعددی به علت فعالیتهای مسیحی دارد و پیش‌تر نیز از سوی دادگاه انقلاب رباط کریم بخاطر اتهاماتی مانند تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ، راه اندازی و هدایت تشکل انحرافی تبشیر مسیحیت، ارتبا

ادامه مطلب  

کدام پیامبر13سال رابه تنهایی درغارسپری کرد؟ 95/10/7  

کدام پیامبر13سال رابه تنهایی درغارسپری کرد؟
در هنگام تولد دومین پیامبر اولوالعزم الهی پادشاه جبار آن زمان کل جهان، یعنی نمرود خواب دید که کودکی متولد خواهد شد و او را سرنگون خواهد کرد.برای اینکه نطفه ابراهيم(ع) منعقد نشود، نمرود فرمان دادکه زنان را از شوهرانشان جدا سازند تا اینکه با هم همبستر نشوند و انعقاد نطفه حضرت ابراهيم(ع) صورت نگیرد. ولی تارخ که پدر ابراهيم بود با همسرش همبستر شد و نور ابراهيم(ع) در رحم مادرش انعقاد یافت.بعد از مدتی نمر

ادامه مطلب  

حرف های که رو دل می مونه !!  

بعضی حرف ها هست تو دلت می ممونه ، نه ميشه بازگوش کرد نه ميشه درد دلش کرد نه ميشه با خودتم زمزمه اش کرد ، وقتی هم رو دلت جمع ميشه نميشه کاریش کرد ، فکر و تمرکزت رو بهم می ریزه ، دائم میاد سراغت ، حالا اون حرف چیه و کیه ؟ بماند ! مهم اینه که تو رو عذاب میده و تو نگران و نگرانتر می شی . شاید فقط مخاطب حرفات فقط خدا باشه و بس و کاش خدا کاری کنه که اروم بشیم و صبورتر . . .

ادامه مطلب  

551.  

چقد امید دارن بهم و این حس خوبی بهم میده که یعنی من میتونم
----------------------
-سخته
+ولی ميشه.
+ینی ميشه؟
-اره ميشه.
----------
مرسی از امیددادنات و وقت گذاشتنت
------------
چ بارونی میاد...
------------------------------
کاش میدونستم عشقم نمیمونی پای حرفت...
#بی دلیل.با حال خوب
#یادگاری_میثم_ابراهيمی

ادامه مطلب  

 

تو موارد پست قبل یه چیزی جامونداونم وقتی بود كه رفتم عكسام و از اتلیه بگیرم و عكاسش كه دوست چند سالمه گفت تو خودت متوجه میشی كه هرچی میگذره چهره ت بچگونه تر ميشه؟انگارهی سنت میاد پاییندیگه نه قیافه خودم و توصیف میكنم بعد این جملات نه عكس العمل افراد و بعد ازتعریف كردنش

ادامه مطلب  

حرف حساب  

اصالت رو نه ميشه خرید نه ميشه اداشو درآورد و نه ميشه با بزك و دوزك بهش رسید! اصالت یعنی... دلت نمیاد خیانت كنی... دلت نمیاد دل بشكنی... دلت نمیاد دورو باشی... دلت نمیاد آدما رو بازی بدی... این بی عرضگی نیست! اسمش "اصالته"  (( که عمرن پیدابشه ))

ادامه مطلب  

بودن يا نبودن !!  

اول باید از سفر گفت و بعد از حذر !!!
نمیدونم از كجا و از كی این ارتباط شكل گرفت ...
حتی نمیدونم الان شكل این ارتباط و اسمش چیه !
فقط میدونم وقتی هست، خیلی خوبم.  و وقتی نیست همش در حال مبارزه ام با خودم، بین بودن و نبودن ! مشكل همیشگی من !
 
داشتم با الهام حرف میزدم ..
كه باز چه حرفای عمیقی رو سینه ام گذاشت و رفت !
گفت هر كاری كه میكنی فقط بالغانه رفتار كن. والد كه باشی همش میخوای دنبال علت و معلول و چرایی ها بگردی و كودك كه باشی دنبال چتر حمایت و وابستگی

ادامه مطلب  

از سفر بازگشته ام .. سفر از من باز نميگردد ..  

كی باورش ميشه ... وقتی خودمم هنوز باور نكردم !
همش از سفرم ب بلاد كرمان شروع شد ... و الان احساس میكنم سلولهای تشخیص عشق وجودم داره بیدار میش !
اینو نوشتم كه یادم بمونه خودم !
پری روز از باكو برگشتم. و قبلشم كرمان ! تجارب خوبی بودن همشون ...

ادامه مطلب  

عشق چیه؟  

واقعا عشق چیه؟ چی ميشه که آدم یه دفعه انقدر به یه نفر دیگه علاقه مند ميشه؟ حتی با وجود اینکه شاید اون طرف اصلا حسی بهش نداشته باشه. چطور ميشه که یه آدم شب و روزش رو با فکر کردن به اون میگذرونه و قلبش برای اون میزنه؟ حتی با وجود اینکه اون کنارش نیست یا بهش بی توجهه ولی این عشق کم نميشه؟ چطور ميشه که آدم انقدر اسیر این احساسات ميشه؟ آیا واقعا عشق چیز خوبیه؟ یا فقط وسیله ای برای آزار دادنه؟ اینا سوالاییه که من هر روز از خودم میپرسم.اما هیچ جوابی بر

ادامه مطلب  

دل آرام گیرد به یادِ نشانه هایِ خدا..  

..
ميشه تو این هوایِ مهی زمستونی  یه نفسِ عمیق کشید..
و به این فکر کرد که دومین درسُ چی شروع کنم..
و  بعد از ظهر چه چیزِ خوشمزه ای درست کنم..
ميشه تو این هوا به درختایِ بی برگ هم نگاه کرد..به تنهاییشون..
و ميشه با لبخند ..با یه نفسِ عمقِ دیگه  دوباره به زندگی کردن .. ادامه دادن..قشنگ ادامه دادن امیدوار کرد..
..
 

ادامه مطلب  

 

 
خب امروز اون روزه اول اینكه تا اینجا چشام پر اشك شد اما قرار نیست ریخته شن . قرار بود درد و به امید تو و بخند مصنوعى گوش بدم قرار بود اینسترومنتال تلفات جنگ رو گوش بدم و چند تا از نشون كرده هاى تتو رو و قرار بود اون دفتر زاقارت آبى رو ورق بزنم
میدونى ؟! اون وختا اون احساسات دست من نبودند و تغییر بزرگى كه در خودم حس میكنم اینه كه دارم زور میزنم براى حفظ همون آیسان ، به شدت دارم تقلى میكنم من اون موقه حتى متالهد هم نبودم و ى دوره شرم آور دو ماهه رو

ادامه مطلب  

رگه هاى دوست داشتى سر جاشون نيستن  

چرا همینطور كه دارید روزهاى عمرتون رو طى میكنید، 
آبىِ چشم هاى خارق العاده تون رنگ پریده تر ميشه؟ 
حیفِ این آبىِ اقیانوسىِ ناب نیست؟
حیفِ اون آبى اى نبود كه توش میشد گرماى رنگِ سبزُ، حركتِ موجُ حس كرد؟ 
خب باز شاید اگه میتونستید با اون چترى هاى نامحسوسِ كجِ تو دل برو كنار بیاید،
میشد كه انقدر حیف نخورد.
نتونستید كه!
#J.J.L
#C.M

ادامه مطلب  

داستان حضرت یوسف علیه السلام  

حضرت یوسف(علیه‌السلام) یكی از پیامبران الهی است، كه نام مباركش بیست و هفت بار در كلام الله مجید ذكر شده است.[1] سوره دوازدهم قرآن كه دارای صد و یازده آیه بوده، به نام اوست و از آغاز تا پایان آن، پیرامون سرگذشت یوسف(علیه‌السلام) می‌باشد.نام مادرش راحیل«راحله» است،[2] وی فرزند یعقوب (علیه‌السلام) و نواده اسحاق و فرزند سوم ابراهيم(علیه‌السلام) است.

ادامه مطلب  

ملاك عاشقى  

عاشق هم بودن؛ حتى بعد از اینكه خدا بهشون چند تا بچه داده بود و حال و هواى زندگیشون فرق كرده بود، انگار عشقشون به هم بیشتر شده بود؛ اینقدر كه راضى بودن جونشون رو برا هم بِدن؛ - چیزى كه این روزا بیشتر تو فیلم و سریالا پیدا ميشه؛ - حتى یه روز با اینكه میدونست پشتِ در منتظرِ شوهرشن و براش نقشه كشیدن با همه حیا و وقارى كه داشت قبل از همه خودش رو رسوند جلوىِ در؛ «از جون ما چى میخواین! شما كه هركار میخواستین كردین، برید و ما رو تنها بذارین!» اینها رو گفت

ادامه مطلب  

 

 
صداى گریه ها و بغض هاشون رو میشنوم مثلا ى روزى بسترى شدم نشستم گوشه اتاق با یونیفرم صورتى روشن و دمپایى پلاستیكى و ى دُم  و ى جفت شاخ ، از ما گفتن ، شاخ و دُم نداشته باشى بت نمیگن افسرده 
اون یكى میدونست من چمه چقدر ازش خواهش كردم بذاره ى جلسه برم مشاوره و گفت مشكل تو فقط آهنگاته صداش رو میشنوم كه : میگفت حالم خوش نیست خودش میدونست داره بدتر ميشه
 

ادامه مطلب  

مرگ و حيات  

امروز كه جمعه باشه دایی مادرم فوت كرد!!!
مردی كه همه متفق القول بودند مرد خوشتیپ فامیل و هميشه خوش و اتوكشیده بود ، 
طفلی دایی ما دو سال اخر عمرش و توی سالمندان سپری كرد ،در حالیكه از نظر مالی كاملا دارا حساب میشد.
غریبانه و كم جمعیت، و هرچی بگم نتونستم حق مطلب و ادا كنم .
دلم یه طوری بود و شد 
امشبم شب اول قبر دایی جان 
هرچقدرهم بگیم بازهم فردا فراموشمون ميشه 
میفهمید كه چی میخوام بگم ؟؟؟؟

ادامه مطلب  

تصورما  

همه ما اعماق ذهنمون یك عالیش رو تصور میكنیم ، قدش ، چهره اش ، رنگ چشم های عسلیش حتی...بعدیك روز ، یك جا ، یك وقتی كه حتی نمیدونیم ساعت چندهكسی را میبینیم كه هیچ شباهتی به اون شاهزاده سوار بر اسب سفید نداشتهمیبینیم و...نمیدونم این حجمِ عظیمِ تفاوت از كجا و كی برامون جذاب ميشه ، نمیدونم چرا باید عاشق كسی با این تفاوت های فاحش از معیارمون بشیم...اما انگار ادم منتظر همین تفاوته میشینه...
 

ادامه مطلب  

خودم و خودم  

:
دلم تنگه واست کی ميشه بشینیم پشت پنجره و با هم بی دغدغه یه چای بنوشیم کی ميشه با هم رو برگها قدم بزنیم و باد موهامونو با خودش ببره و ما دنبالش کنیم که موهامونو از چنگش در بیاریم کی مییشه پشت پنجره بایستیم و رو شیشه بخار گرفته عکس قلب بکشیم کی ميشه رو چمنها بخوابیم و خیس بشیم از تن چمنها بیا با هم دوباره شروع کنیم از اول اول من و تو فقط من با تو...

ادامه مطلب  

گزارش اولین جلسه هیات امناء کانون  

اولین جلسه هیات امنا کانون روز جمعه 3/10/1395 از ساعت 8:30 الی 12 ظهر با حضور آقایان حاج حسین واعظی نژاد-پیمان اصغرزاده-محمدرضا بشیری-محمد بنائی-حمید رضایی-مهدی رضایی-ابراهيم زمانیان-محمدجواد شبانی-محمدرضا صادقی-مهدی غفاری-مسعود مکاری-منوچهر نظری-علیرضا مرتضایی و سرکار خانم آخوندی برگزار گردید.
مصوبات جلسه:
جناب آقای ابراهيم زمانیان توسط کلیه اعضاء حاضر باتفاق آراء به عنوان رئیس هیات امنا انتخاب شدند.
جناب آقای مهدی غفاری باتفاق آراء به عنوان

ادامه مطلب  

خواب هاي يك يوگي- مصي  

باز هم خواب مصی ! به فاصله ای نه چندان دور از خواب قبلی !
خواب دیدم خاله تهمینه با مامان مصی دوست شده بوده و یه بار كه تلفنی داشته با مامی مصی حرف میزد بهش غیرمستقیم گفته بود كه دختر ما، پسر شما رو میخواد !
خود خاله داشت خیلی ذوق میكرد ...... اومد واسم تعریف كرد چیا گفت و چیا شنید !
من یه كم ناراحت شدم كه چرا اینكاو كردی، خاله گفت كار خوبی كردم اتفاقا .. گفت اون موقع كه من داشتم با مامانش حرف میزدم مصی فهمیده بود اومده بوده دم تلفن و بلند بلند حرف میزد

ادامه مطلب  

 

مثل اینکه بعد از اونهمه حجم کاری روزانه برگشته باشم خونه ، به کنج دنجم . همون آرامش و همون خلسه ی رام کننده.
آدم تو این اپلیکیشنای کوفتی گم ميشه،گیج ميشه ، همش میترسه و میخواد مامانش رو پیداکنه وای نمیتونه.
چجوری تاب میارین این کوفتیا رو؟

ادامه مطلب  

دى 1395 ساعت 2:45 بعد از ظهر چهار مرغ نفسانیت  

دى 1395 ساعت 2:45 بعد از ظهر چهار مرغ نفسانیت  
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ.
و به یاد آر هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگار را كیفیت و چگونگى زنده شدن مردگ

ادامه مطلب  

امتحان  

دارم میخونم....
فکر می کنم به امتحان .....
هر جوری حساب کتاب می کنم بازم نمی تونم تمومش کنم یعنی ميشه
اگه روزی۲ جلسه بتونم بخونم ...اما بدون دوره ميشه همون اتفاق ترم گذشته ....
دلم می خواد به با یکی از هم کلاسی ها مشورت کنم اما کسی رو نمی شناسم ....
برام دعا کنید .
این روز ها هم تموم ميشه اما امیدوارم به خوشی و خوش حالی تموم بشه 
خدا میبینه من دارم میخونم دارم تلاش می کنم من رو نا امید از در خونش بر
نمی گردونه 
 
خدای من بزرگه 
خدای من به همه کمک می کنه 
نم

ادامه مطلب  

سرنوشت یه قدیسه  

سرنوشت یه قدیسه
یهنفر بودهکه عاشق ميشهدو بار هم عاشق ميشهولی با هیچ کدومشون ازدواج نمیکنهچونبعد از عشق دومشبش الهام ميشه کهقراره با یه قدیسه ازدواج کنه
زیادبا خودش فکر میکنهکه چطور لایق این عشق پاک(عشق قدیسه)شده؟؟
تنهانتیجه ایکه بش میرسه اینه کهعشقای اول و دومش ، برای این تو سرنوشتش بودن کهاونو رشد بدن و صاحب مقامات و کرامات معنوی بکنند ، که لایق عشق این قدیسه بشهوخداعشق خودشو(قدیسه ها عشق خدان)به اون عاشق پاکباخته بده
عاشقیکه آگاهانهنیر

ادامه مطلب  

 

یه علاقه ی عجیبی پیدا کردم به زبان فرانسه
به اینکه برم یاد بگیرمش
اصن آهنگ ِparler a mon pere سلن دیون و که
گوش میکنم حس میکنم روحمَم_علاوه بر
جسمَم که شاد ميشه و به لرزه های اون جوری درمیاد:)_
شاد ميشه:)
باید برم فرانسه رو یاد بگیرم..باید

ادامه مطلب  

67  

خیلی وقته نیومدم
فک کنم 11 روزی ميشه
درگیر همون چک لیست کارام بودم ک سه تا پست پایین تر نوشتمشون
در حال حاضر هنوز مونده ی ذره اش
در این 11 روز اتفاق خاصی نیوفتادهغیر از این ک شبیه مقاله و کتاب شدم
یلداتون مبارک راستیییییییی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا شنبه همه ی کارای اون لیسته تموم ميشه
ی مشت مهمونی پشت سر هم شروع ميشه
اسایش نداریما
بعد از اونم ک امتحانا شروع ميشه
باشد ک هممون رستگار شویم

ادامه مطلب  

عقل و عشق  

 
چه حرفی ؛ چه حرفی تو نگاهت هست که چشمات زندگی دارهکه این دنیای تکراری کنارت تازگی دارههميشه؛ هميشه بین ِ عقل و عشق یکی همدست آدم نیستاز عشق همینو میدونم که هیچوقت دست ِ آدم نیستیه جا تسلیم عشق بودن همه دیوونگیت ميشهکسی که فکرنمیکردی تموم زندگیت ميشهچه دنیایی به من دادی به من که دل نمیدادمچه عشقی تو دلم گُم بود که با تو یادش افتادم
♪♫♪
کجا مارو رسوندیمون که راضی ام به تقدیرمخودم دارم از اون راهی که میترسوندمت میرمکجا مارو رسوندیمون که وا

ادامه مطلب  

 

اساسا نباید روی اینکه یه نفر میخواد تو موقعیت سختت کنارت باشه ،حساب باز کنی! چون دقیقا لحظه ای که باور کردی، زیر پات خالی ميشه.و تو میمونی و سری که به امید یه شونه خم کرده بودی... متوجه هستی  که چی میگم. یعنی ميشه نور علی نور. نمیدونی غصه خودتو بچسبی یا اینکه الان این چه داغی بود که نامردی این ادم رو دلت گذاشت؟!!

ادامه مطلب  

 

 
چرا پ خسته نمیشم از یكنواختى ؟! چرا آرزو میكنم تو این مه قدم بزنم و وقتى بهم پیشنهاد ميشه انگار ازم خواستن سر یكى رو ببرم انقدر میترسم و پا پس میكشم
اصلا چقدر خوبه كه كسى دركت نمیكنه عایسان . میبینم كه دیگه خواهرمم از متال دست شسته و غرق در فیلم هاى كره اى
واقعا تنها شدى عایسان و در هیچ ریلیشین شیپى قرار ندارى و در همه جا به چشم ى عادم خشك بی احساس بت نگاه میكنن ، به شدت دلم میخواد فروغ رو ببینم و باهاش حرف بزنم و جلوش زار زار گریه كنم
متأسفانه ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1